جمال رضايى

609

بيرجندنامه ( فارسى )

در بيرجند آن زمان براى پيشگيرى و يا خنثى كردن و درمان كسى كه " چشم خورده " بود به كارهاى گوناگونى دست مىزدند و چيزهاى مختلفى مىساختند و در مرآة و منظر همگان مىآويختند و يا مىگذاشتند كه بسيارى از آنها هنوز هم معمول است و نه تنها در بيرجند كه در بسيارى جاى ديگر هم مرسوم مىباشد از آن جمله : 1 - 4 - دود كردن " سپند " / اسفند و " نمك " : معمول‌ترين شيوهء مقابله با " چشم‌زخم " ، دود كردن " اسفند " و " نمك " بود . معمولا مقدارى دانهء گياه معروف " اسفند / سپند " را با كمى نمك كوبيده مخلوط مىكردند و اين آميزه را در منقلهاى مخصوص كوچكى روى آتش زغال مىريختند كه مىسوخت و دودى از آن بر مىخاست . اين رسم از ديرباز در سراسر ايران‌زمين معمول بوده و افكندن " اسفند " بر روى آتش متداول‌ترين چارهء " چشم‌زخم " و خنثى كردن اثر شوم و سوء آن بوده است و نمونه‌هاى فراوانى كه از اين رسم در ادب و شعر و فرهنگ ايرانى - از گذشته‌هاى دور تا امروز - ديده مىشود نمودار كاربرد فراوان اين چاره بوده و هست . « 1 » سوزاندن و دود كردن " اسفند " - بويژه با نمك - گذشته از اين جنبه در خوشبو كردن و گندزدايى محيط هم بسيار مؤثّر بوده و هست و از اينرو در همه‌جا و همهء مراسم از عروسى و ختنه‌سوران گرفته تا عزادارى و سوكوارى اعمال مىشده و مىشود . در بيرجند وقتى كه در مجالس " اسفند " را روى آتش مىريختند اين سروده را مىخواندند . ده دانه " سپند " بلكه صد دانه " سپند * مىسوخت نبى هميشه از بهر گزند " چشم بد " خلق را " سپند " است بجاى * خلّاق جهان گفت كه بر سوز " سپند " و پس از آن مىگفتند : " بر چشم بد / شور " لعنت ، بر محمّد و آل او صلوات و همه صلوات مىفرستادند . علاوه‌بر اين - چنان كه قبلا ياد شد - چنين رسم بود كه صبح‌ها پس از آب و جارو كردن جلوى در ورودى خانه مقدارى " اسفند " بر آتش زغال مىريختند و دور منزل مىگرداندند و در توى كوچه در پاى ديوارى مىريختند تا اثر چشم بد را خنثى كنند . اين رسم

--> ( 1 ) . يارم " سپند " اگرچه بر " آتش " همى فكند * از بهر " چشم " تا نرسد مرو را " گزند " او را " سپند " و " آتش " نايد همى به‌كار * با روى همچو " آتش " و با خال چون " سپند " " حنظلهء بادغيسى " هر آن كس را كه در خاطر ز عشق دلبرى ياريست * " سپندى " گو بر " آتش " نه كه دارد كار و بارى خوش حافظ "