جمال رضايى

610

بيرجندنامه ( فارسى )

باعث خوشبو شدن فضاى كوچه‌ها نيز مىگرديد . 2 - 4 - ساختن و آويختن " اسفندى " : دانه‌هاى سالم اسفند را به نخ مىكشيدند و رشته‌هاى متعدّدى درست مىكردند و آنها را به شيوه‌ها و شكلهايى گوناگون بهم مىپيوستند و روى آنها را با تكّه‌پارچه‌هاى رنگى كوچك گل مىانداختند و تزيين مىنمودند . اين شرّابه‌ها را " اسفندى " مىخواندند و آنها را در ديد و منظر مردم بر روى ديوارها ، سردر خانه‌ها ، راهروها ، درختها و . . . مىآويختند . اين رسم هنوز معمول و متداول‌ترين شيوهء پيشگيرى و خنثى كردن اثر " چشم شور " است . 3 - 4 - " چشم‌زخم " ( چش‌زخ cas zax ) : واژهء مركب " چش‌زخ " غير از معنى دو جزء سازندهء خود كه در آغاز اين گفتار از آن ياد شد به اشياء و چيزهايى كه براى دفع چشم‌زخم ساخته مىشوند نيز اطلاق مىگشت و مىگردد . در بيرجند مرسوم و معمول بود كه اشياء گوناگون مانند مهره‌هاى گلى سبزرنگ « 1 » و عروسك‌هايى از برخى جانوران ( مانند سوسمار و . . . ) مىساختند و به در و ديوار ، شاخه‌هاى درختان ، گردن و شاخهاى حيوانات ، سر و دوش و كلاه و جامهء كودكان و . . . مىآويختند « 2 » و گاه چند فضلهء خشك الاغ و چند پوست خالى تخم‌مرغ را با چند تكّه نمك به رشته‌اى مىكشيدند و به شاخه‌هاى درختها و در باغها و فاليزها آويزان مىكردند و هنوز هم مىكنند . « 3 » 4 - 4 - لعنت كردن : براى خنثى كردن اثر چشم‌زخم يك نفر با صداى بلند مىگفت : " بر چشم شور لعنت " و ديگران مىگفتند " بيش‌باد " . 5 - 4 - تعويذ : يكى ديگر از شيوه‌هاى پيشگيرى و دفع " چشم‌زخم " استفاده از " دعا " و " تعويذ " بود بدين سان كه دعاهايى و يا " چهارقل " را روى كاغذى مىنوشتند و آن را چند تا مىزدند و در پارچه‌اى مىدوختند و به بازو يا شانهء كودكان و يا شاخها و گردن حيوانات اهلى و مواشى و چهارپايان مىآويختند و بزرگترها آنها را در جيب لباس خود مىگذاردند و يا در زير آستر

--> ( 1 ) . اين گونه مهره‌ها را " مارى سوزوكّ morey sowzukk " مىناميدند . ( 2 ) . اين نوع اشياء را كه امروز " نّظر قربانى " مىخوانند در گذشته‌ها در زبان فارسى " چشمارو " مىناميده‌اند . ( 3 ) . ساختن چنين اشيائى - حتّى به گونه‌هاى مدرن و بسيار جالب - در كشورهاى پيشرفته نيز معمول است و بر در و ديوارهاى خانه‌هاى آن سرزمينها و در داخل اتومبيلها نمونه‌هاى فراوانى از اين اشياء به چشم مىخورد .