جمال رضايى
605
بيرجندنامه ( فارسى )
با [ د ] " را در بيرجند " تاريكپرسا tarik porsa " مىگفتند و مىگويند . « 1 » ) و هركس مىآمد به كس و كار او مىگفت : " تاريكا . . . « 2 » ردارى tarika . . . . r darey ( تاريكى . . . را داريد ؟ ) . و در پاسخش گفته مىشد " روشنى شما كم نشو rusney sema kam nesu ( روشنى شما كم نشود ) . معمولا سه روز پس از رفتن مسافر با همان آرد كه او دست رويش گذارده بود " رشته " اى تهيّه مىكردند ( اگر مقدارش كم بود بر آن مىافزودند ) و با آن " آش رشته " مىپختند و ميان همسايگان و كسانى كه به " جاخالى با [ د ] " او آمده بودند تقسيم مىكردند . به اين آش " آش پشت پا " مىگفتند . اگر مسافرت شخص طولانى و يا مخاطرهانگيز بود نذر و نياز هم مىكردند و صدقه نيز مىدادند و گاه جلسات " دعا " برگزار مىنمودند تا او بسلامت بازگردد . وقتى كه مسافر برمىگشت دوستان و خويشان به ديدن او يا به تعبير بيرجندى " وربراو var bor u " ( به بر او ) و به چشمروشنى كسان او مىرفتند و به آنان مىگفتند : " چاش شما روشه case sema ruse " ( چشم شما روشن ) ، و در پاسخ مىشنيدند : چاش دوستا روشه case dusto ruse " ( چشم دوستان روشن ) ، اين ديدار را " چاشروشنى / روشنا cas rusani / rusana " مىگفتند . اگر مسافر به زيارت و بويژه اگر به سفر حج رفته بود پس از بازگشت چند روز در خانه مىنشست و بسيارى از آشنايان به ديدار او مىرفتند . هنگام بازگشتش جلوى در ورودى خانه گوسفند يا گوسفندانى در پيش پايش قربانى مىكردند و بعد با گوشت آنها ضيافت بزرگ يا مهمانىهاى متعدّد مىدادند و به اصطلاح " وليمه " مىدادند و با چند روز فاصله دوستان و بستگان مسافر نيز به افتخار ورود او مهمانى مىدادند . 2 - استار " استار " را با اين تلفّظ معرّب واژهء " چهار " فارسى دانسته و آن را " چهار " ، " چهارتا " و " اربعه " معنى كردهاند و منظور همان جهات اربعه ( چهار جهت / چهارسوى ) مىباشد يعنى : شمال ، جنوب ، شرق و غرب . در نجوم محلّى و به اعتقاد عامّهء مردم بيرجند " استار " به سه ستاره
--> ( 1 ) . مردم باور داشتند كه هركس " روشنى " خاصّ خود را دارد و وقتى كه به سفر و جاى دورى مىرود " روشنى " او در خانهاش نيست و جاى آن روشنى را تاريكى مىگيرد و وقتى كه برمىگردد روشنى او نيز به خانه باز مىآيد . ( 2 ) . نقطهچين جاى نام مسافر است .