جمال رضايى

554

بيرجندنامه ( فارسى )

64 - شمشيربازى samsir bazi ( شمشيربازى ) : اين بازى از سرگرمىهاى پسران بود . دو پسربچّه هركدام يك شمشير حلبى و يا چوبى به دست مىگرفتند و در برابر هم به " حمله " و " دفاع " مىپرداختند و درحالى كه نوعى " رقص پا " مىنمودند به بازى ادامه مىدادند . 65 - فرفرونك‌بازى ferferunak bazi ( فرفره‌بازى ) : " فرفرونك " بازيچه‌اى بود كه از چوب و كاغذ يا مقوّاى نازك درست مىكردند بدينسان كه به دو سر يك قطعه چوب تقريبا پانزده سانتىمترى دو قطعه كاغذ كلفت و يا دو قطعه مقوّاى نازك در عكس جهت هم مىچسباندند و آن را با يك ميخ به قطعه چوب ديگرى متّصل مىكردند به نحوى كه چوب اوّلى آزاد بود و به‌راحتى به دور ميخ مىگشت . بچّه‌ها " فرفرونك " را به دست مىگرفتند و مىدويدند و " فرفرونك " بر اثر فشار هوا به دور خود مىچرخيد و هر لحظه بر چرخش آن افزوده مىشد . گاهى هم ايستاده دست خود را به دنبال مىبردند و بشدّت به جلو مىآوردند و " فرفرونك " مىچرخيد . بچّه‌ها بويژه خردسالان از اين بازى خوششان مىآمد . 66 - قال بوج ورشور كرده [ ن ] qale buj var sur kerde [ n ] ( سوراخ زنبور به شور انداختن ) : در گويش بيرجند " قال " به معنى " سوراخ و لانهء " حشرات و پرندگان كوچك است و " بوج " به " زنبور " بويژه به " زنبور سرخ " گفته مىشود ، « 1 » و " ورشور كردن " يعنى به " شور " و " شورش " افكندن و " آشفته " نمودن و نيز به معنى به هيجان و جنب و جوش آوردن است . يكى از سرگرمىهاى پسربچّه‌ها اين بود كه " سوراخ " ها يا لانه‌هاى " بوج " ها را پيدا مىكردند و با زدن سنگ و كلوخ و امثال آنها به در سوراخها " بوج " ها را خشمگين مىكردند و آنها را به " شور " و " شورش " در مىآوردند . " بوج " هاى خشمگين از " سوراخ " خود بيرون مىآمدند و در مقابل آن به پرواز درمىآمدند و اگر رهگذرى از آنجا مىگذشت او را مىگزيدند . خود بچّه‌ها چون از كارى كه كرده بودند خبر داشتند به‌جاى دورترى مىرفتند و به تماشا مىايستادند . گاهى مشعلى روشن مىكردند و " سوراخ " بوج‌ها را به آتش مىكشيدند و تعداد زيادى از آنان را مىسوزاندند ، بقيّه كه زنده مىماندند آن " سوراخ " را ترك مىكردند .

--> ( 1 ) . تلفّظ فارسى اين واژه " بوز " است .