جمال رضايى

553

بيرجندنامه ( فارسى )

جمع مىشدند و بر سر اينكه سنگى را از آنجا چنان بالا بيندازند كه بر فراز تپّه از روى ديوار قلعه به درون آن بيفتد شرطبندى مىكردند و برخى از آنان در اين مسابقه موفّق مىشدند . 61 - سيخ تسّوك sixe tossuk ( سيخ تسو ) : هنگامى كه چند بچّه باهم جمع بودند اگر بوى عفنى مىشد و پيدا بود كه بادى بىصدا ( تس / چس ) از كسى خارج شده براى شناختن آن بچّه از " سيخ تسّوك " استفاده مىكردند بدينسان كه بزرگترينشان مقدارى خاك خشك نرم در كف يك دست خود مىريخت و به تعداد بچّه‌ها سيخهاى كوچكى ( به اندازهء سيخ كبريت ) در آن خاك فرو مىبرد و تنها ته يكى از سيخها را با آب دهان تر مىكرد كه خاك به آن بچسبد . آنگاه دست خود را پيش بچّه‌ها كه معمولا دايره‌وار نشسته يا ايستاده بودند مىبرد و مىگفت كه هر نفر يكى از سيخها را از دست او بردارد و از خاك درآورد . هركس آن سيخ تر شده را كه خاك به ته آن چسبيده بود در مىآورد بازنده بود و مىگفتند او مرتكب آن عمل شده و بايست تنبيهى را كه " استاد " برايش تعيين مىكرد اجرا يا تحمّل مىنمود . اين سيخها را " سيخ تسّوك " مىناميدند و بازى را نيز به همين نام مىخواندند . به فروكردن " سيخها " در خاك مىگفتند " دكرده [ ن ] dakerde [ n ] " ( در كردن ) . از " سيخ تسّوك " گاهى بجاى " شير يا خط " يا " تر و خشك " و " پشك " براى شروع بازى نيز استفاده مىنمودند . 62 - شارخت sere xat ( شير و خط / شير يا خطّ ) : بر يك روى سكّه‌هاى رايج آن زمان نقش برجستهء شير و خورشيد و بر روى ديگر آنها ارزش آنها با خطّ برجسته نگاشته شده بود . از اين سكّه‌ها به عنوان ابزار يك بازى و نوعى قمار استفاده مىنمودند . چون اين بازى در همه‌جا معمول بود و همه از آن آگاهند نياز بشرح زياد ندارد و تنها يادآور مىشود كه سكّه را از روى ناخن انگشت شست به يارى سر انگشت اشاره به هوا پرتاب مىكردند و از وضع قرار گرفتن آن بر زمين شرطبندى مىنمودند . از " شير يا خطّ " گاهى براى تعيين شروع‌كنندهء بازى نيز استفاده مىنمودند . 63 - شترنج satranj ( شطرنج ) : اين بازى به سبب اشتهار زيادش نياز به تعريفى ندارد . تنها يادآور مىشود كه اين بازى رواج زياد نداشت و تنها فرزندان و جوانان خانواده‌هاى تحصيل‌كرده گاهى شطرنج بازى مىكردند و گاه مسابقه مىدادند .