جمال رضايى

552

بيرجندنامه ( فارسى )

گزيد . دستهء اوّل دايره‌وار در كنار هم مىايستادند ، " داو " يا دايرهء بازى بسته به تعداد بچّه‌ها معمولا بين 5 تا 10 متر قطر داشت . دستهء دوّم با فاصله‌اى اندك پشت سر دستهء نخست صف مىبستند به نحوى كه هركدام پشت سر يكى از بچّه‌هاى آن دسته مىايستاد . " استاد " ها دو قطعه سنگ ( يكى بزرگتر به اندازهء يك آجر و يكى كوچكتر از آن ) تهيّه مىكردند و در ميان " داو " روى هم مىنهادند چنان كه سنگ كوچكتر روى سنگ بزرگتر قرار مىگرفت . آنگاه " استاد " دستهء دوّم به شاگردانش دستور مىداد هريك چشمهاى بچّهء جلوى خود را بگيرد كه او جايى را نبيند و بعد به يكى از يارانش مىگفت كه مىرفت و سنگ رويى را چندبار به سنگ زيرين مىزد چنان‌كه صداى " تلك‌تلك " برخورد دو سنگ به گوش همهء بازىكنان مىرسيد . آن بچّه وقتى كه اين كار را مىكرد به جاى خود بازمىگشت و چشم بچّهء جلوى خود را دوباره مىگرفت . پس از آن ، اين " استاد " دستور مىداد كه چشمهاى حريفان را باز كنند و از يكى از بچّه‌هاى طرف مىپرسيد چه كسى سنگ‌ها را بهم زده است ؟ و آن بچّه به چهرهء بچّه‌هاى دستهء دوّم به دقت و تأنّى مىنگريست و سرانجام يكى را نشان مىداد . در اين فاصله بچّه‌هاى دستهء دوّم همه با آهنگ ضربى كف مىزدند و باهم مىخواندند : " جوّ ب قلبر مىزنم تا بچّه بازيگر شود Jow be qalber mizanam ta bacce bazigar savad " ( جو به غربال مىزنم تا بچّه بازيگر شود ) . اگر بچّه‌اى كه مورد سؤال قرار گرفته بود درست پاسخ مىداد همدسته‌هاى او برمىگشتند و پشت سرىهاى خود را سوار مىشدند و تا نقطه‌اى كه از پيش تعيين شده بود مىبردند و برمىگرداندند والّا دستهء دوّمىها دستهء اوّلى را سوار مىشدند و همان برنامه را اجرا مىكردند و پس از آن دور دوّم بازى با تعويض جاى ايستادن بچّه‌ها شروع مىشد . اين بازى را " جوّ ب قلبر مىزنم " هم مىناميدند . نوع ديگرى از اين بازى آن بود كه همهء بچّه‌ها يك گروه بودند و يك " استاد " انتخاب مىكردند و او يكى از بچّه‌ها را نگه مىداشت و دو سنگ را بهم مىزد و به ديگران مىگفت با شنيدن " تلكّ " سنگها فرار كنند و پنهان شوند آنگاه به آن بچّه مىگفت برود و آنها را پيدا كند . اين نوع بازى بىشباهت به " دقام شدنوك " ( قائم باشك ) نبود . 60 - سنگ دس [ ت ] sange das [ t ] ( سنگ دست ) : اين بازى يك نوع " سنگ‌پرانى " بود كه ميان پسربچّه‌ها - بويژه نوجوانان و جوانان - صورت مىگرفت . چند پسربچّه سنگ‌هايى هم‌وزن ( به‌اندازهء تقريبى نيم‌كيلو ) به دست مىآوردند و بر سر اينكه كدام‌يك سنگ خود را به مسافت دورترى بيندازد شرطبندى مىكردند . تا پيش از آن‌كه مسيل ( رود ) را پر و به خيابان تبديل كنند ، عصرها - بويژه در روزهاى جمعه و تعطيل - تعدادى از جوانان در كف بستر رودخانه - در پاى قلعهء پايين شهر -