جمال رضايى
551
بيرجندنامه ( فارسى )
برنده مىشدند و گرنه " استاد " دست چپى به شاگردانش مىگفت : تو بگو و آنها يك ميوه را نام مىبردند . بازى به همين ترتيب ادامه مىيافت تا سرانجام يكى از دو دسته نام درست ميوه را مىگفتند ، آنگاه " استاد " آن دسته بچّههاى مقابل را با دست نشان مىداد و مىگفت : " بگير و ب . . . " و دستهء او با دو به سوى دستهء ديگر مىرفتند و هركدام بچّهء روبرويى خود را مىگرفت و سوار مىشد و بازندهها مكلّف بودند آنها را بر پشت خود به سر جايشان برسانند و برگردند . بچّهها دوباره مىنشستند و بازى به همانگونه ادامه مىيافت . قسمت پايانى اين بازى شباهت با پايان بازى " االو بالوهى " دارد . « 1 » اين بازى در برخى از محلّات بيرجند " امير بالا امير پايى amire bala amire payi " ( امير بالا ، امير پايين ) ناميده مىشد و به آن " از گلاب گل رسيده " نيز مىگفتند . 57 - سرشاخ sar sax ( سرشاخ ) : « سرشاخ » از ورزشها و مسابقات زورآزمايى در زورخانههاست از اينرو بسيار شناخته است و نيازى به شرح ندارد . در آن زمان جوانان براى زورآزمايى باهم « سرشاخ » مىگرفتند بدينسان كه دو جوان دستهايشان را روى بازوان و شانههاى هم مىگذاردند و سرهايشان را كنار هم به شانه و گردن و سينهء يكديگر مىچسباندند و با زور سعى مىكردند حريف خود را از « داو » بيرون ببرند . هركس مىتوانست اين كار را بكند برند بود . 58 - سگبازى sag bazi ( سگبازى ) : اين بازى را " سگداوا sag dava ( سگدعوا ) هم مىگفتند . پسر بچّهها اگر دو سگ پيدا مىكردند سعى مىكردند آنها را به جان هم بيندازند و از " جنگ " آنها تفريح كنند . كسانى هم بودند كه سگ يا سگهايى را براى " جنگ " تربيت مىكردند و " سگباز " ها شرطبندى مىكردند و سگهايشان را باهم " دعوا " مىدادند . در اين نبرد هر سگى كه شكست مىخورد صاحبش بازندهء شرط بود . گاهى " سگباز " دو سگ جنگى داشت كه آنها را با " كيش " ( بگير كيش كيش . . . ) به جنگ وامىداشت و از تماشاييان پولى را مىگرفت . سگهاى " جنگى " خريد و فروش مىشدند و بعضى از آنها قيمتهاى گرانى داشتند . 59 - سنگ تلكّونك sang telekkunak ( سنگ تلكانك ) : چند پسربچّه به دو دستهء مساوى تقسيم مىشدند و هر دستهء " استاد " ى از ميان خود برمى
--> ( 1 ) . نك : " االو بالوهى " شمارهء 4 . صص 519 - 518 .