جمال رضايى
550
بيرجندنامه ( فارسى )
كه " ميرشبها " بروند و " دزدها " را پيدا كرده دستگير نمايند و به حضورش بياورند . هر " ميرشب " كه " دزدى " را مىگرفت و مىآورد نوع و شرح " دزدى " او را گزارش مىداد و او همان " ميرشب " را مأمور تنبيه آن " دزد " مىكرد و يا " دزد " را وادار به اجراى كار شاقّى مىنمود . وسيلهاى كه براى تنبيه دزدها بهكار مىرفت معمولا " درنه " ( ترنا ) بود . وقتى كه همهء " دزدها " دستگير و مكافات مىشدند نقش ميرشبها و " دزدها " عوض مىشد و بازى ادامه مىيافت . 54 - دسمالبازى dasmal bazi ( دستمالبازى ) : " دستمالبازى " در حقيقت يك " رقص " است كه توسّط دختران و پسران اجرا مىشد و بازيكنان هر نفر يك يا دو دستمال رنگين كوچك يا بزرگ برمىداشتند و با آهنگ " دايره " ( ديره deyre ) مىرقصيدند و با تكان دادن و چرخاندن آنها مناظرى نشاطانگيز پديد مىآوردند . اين بازى يا رقص اختصاص به بيرجند نداشت و ندارد و در بسيارى جاها متداوّل است . 55 - دقام شدنوك daqam soda nukk ( قايمباشك / قايمبازى ) : اين بازى بيشتر به دختربچّهها اختصاص داشت . يكى از بچّهها انتخاب مىشد ، او چشمهايش را مىبست و جلوى آنها را با دو دست خود مىگرفت ( چشم مىگذاشت ) و بچّههاى ديگر فرار مىكردند و در جايى پنهان مىشدند و آن بچّه مىبايست آنها را پيدا كند و هر بچّهاى را كه پيدا مىنمود با يك دست آهسته بر سر او مىزد و او را " كل kal " مىكرد . وقتى كه همه را پيدا و " كل " مىنمود دور اوّل بازى تمام مىشد و بچّهاى كه ديرتر " كل " شده بود " چشم مىگرفت " ( چشم مىگذاشت ) و بازى ادامه مىيافت . 56 - سردرختى پادرختى sorderaxti paderaxti ( سردرختى ، پادرختى ) : تعدادى بچّه كه شمارشان زوج مىبود به دو دسته تقسيم مىشدند و هر دسته يكى را از ميانشان به عنوان " استاد " انتخاب مىكردند . دو استاد پهلوى هم در نقطهاى مىنشستند و بچّهها با فاصلهء ده دوازده متر از آنها روبروى هم روى زمين در صف چهار زانو مىنشستند . دو " استاد " ميوه يا محصولى را ( درختى يا زمينى ) محرمانه انتخاب مىكردند و در نظر مىگرفتند و شاگردان مىبايست نام آن ميوه را پيدا مىكردند و مىگفتند . ابتدا " استاد " دست راستى خطاب به شاگردان مىگفت : " از گلاب گل رسيده az golab gole raside " ( از گلاب گلى رسيده است ) يكى از شاگردان مىپرسيد : " چ گل ؟ از سر درخت يا پا درخت ؟ cegole az sorderaxt ya paderaxt ( چه گلى ؟ از سر درخت يا پاى درخت ؟ ) " استاد " پاسخ او را درست مىداد و شاگردانش اسم يك ميوه را مىگفتند كه اگر درست بود