جمال رضايى
544
بيرجندنامه ( فارسى )
38 - جوّزبازى Jowz bazi ( جوز / گردوبازى ) : چنان كه از نام اين بازى پيداست ابزار اين بازى " جوز " ( گردو ) است . در زمان سخن ما چند نوع با گردو بازى مىكردند از جمله زدن گردوى حريف با يك گردو بود كه اگر بازيكن مىتوانست آن را بزند همان گردو را مىبرد ، و ديگرى مانند " بجولبازى خطّى " و بدينگونه بود كه تعدادى گردو را - به نسبت مساوى - بازيكنان در يك بيضى كه مىكشيدند مىنهادند و از فاصلهء چند مترى - به نوبت - با يك گردو به آنها مىزدند ، هر تعداد گردويى كه از بيضى با ضربهء بازيكن بيرون مىافتاد به او تعلّق مىگرفت . « 1 » 39 - چرخ فلك carxe falak ( چرخ فلك ) : چند شاخهء نازك ، باريك و نرم درخت بيد را به شكل دايرههايى متداخل به قطر تقريبى ده تا پانزده سانتىمتر در داخل هم قرار مىدادند و آنها را به شكل يك كره درمىآوردند ؛ سپس يك قطعه چوب كلفتتر و خشك از يك قطب اين كره وارد و از قطب ديگرش خارج مىكردند بدانسان كه دو سر چوب از هر طرف به اندازهء سه تا چهار سانتىمتر بيرون مىماند ، پس از آن دو پايهء دو شاخهء چوبى براى آن تهيّه مىكردند و آنها را در زير آبشرى كوچك كه باريكهاى آب از آن فرومىريخت در زمين فرو مىبردند و دو سر بيرونآمدهء چوب را روى آن دو پايه مىگذاشتند ، به اين مجموعه " چرخفلك " مىگفتند . آب كه فرومىريخت بر پرّههاى چوبى " چرخ " مىخورد و آن را به حركت مىآورد و پرّهها يكى پس از ديگرى زير ريزش آب حركت مىنمودند و در نتيجه " چرخ " روى آن دو پايه به دور خود مىگشت و تماشاى آن براى بچّهها نشاطآور بود . اين بازى بيشتر در چشمهسارهاى كوهستان جنوبى شهر ( باغران ) كه آبهاى باريكى در جويهاى آنها روان بود مرسوّم و معمول بود و به آن " چرخفلك " مىگفتند . 40 - چرخ گلوّ carxe galow : معنى اين واژهء مركّب چرخيدن بهدور خويش است مانند " چرخيدن " در گود زورخانه و پيش از آنكه " بازى " باشد يك " مسابقه " ورزشى بود . اگر بچّهها يك نفر يك نفر - به نوبت - مىچرخيدند دفعات چرخيدن هركس را مىشمردند و هركه بيشتر مىچرخيد به همان نسبت برندهء شرط يا نذر بازى مىشد و اگر دستجمعى مىچرخيدند هركس كه خسته مىشد و سرش دوران مىگرفت از " داو " خارج مىشد ، آنكس كه بيشتر از همه مقاومت مىكرد و مىچرخيد برندهء شرط يا نذر بازى بود . جزء دوّم اين واژه از ريشهء " گل " ( گر ) به معنى گرديدن
--> ( 1 ) . نك : شماره 2 - 18 . ص 530 .