جمال رضايى
545
بيرجندنامه ( فارسى )
است " گلو " گاهى " يلوّ " هم فراگو مىشود . 41 - چقوكبازى caquk bazi ( چغوك / گنجشكبازى ) : در گويش بيرجند به گنجشك " چقوك caquk " گفته مىشود و " چقوكبازى " يعنى " گنجشكبازى " . " چقوكبازى " دو گونه بود يكى بازى با گنجشك بزرگ و ديگرى بازى با " جوجه گنجشك " : 1 - 41 - در نوع نخست وسيلهء اين بازى گنجشك بزرگ بود كه آن را با " تله " مىگرفتند و نخ تابيدهء نسبة محكم و بلندى به يك پايش مىبستند و سر ديگر نخ را به دست مىگرفتند و گنجشك را پرواز مىدادند به نحوى كه كمكم آموخته و تربيت مىشد ، آنگاه آن را روى انگشت اشارهء دست راست مىگذاردند و با صدايى كه آرام با دهان در زير سينهاش خارج مىكردند گنجشك را به پرواز درمىآوردند . گنجشك كه پاى او با نخ بسته بود فقط تا جايى كه نخ به او امكان مىداد پرواز مىكرد و مقدارى در هوا بازى مىنمود و باز بر سر انگشت صاحبش مىنشست . گنجشكهايى كه بدينسان تربيت مىگشتند خريد و فروش مىشدند و نوع نر آن از مادهاش گرانتر بود . « 1 » 2 - 41 - نوع ديگر بازى با جوجه گنجشك يا " بچّهچقوك " بود پسربچّهها لانههاى گنجشكها را كه در بيرجند به آنها " قالچقوك " مىگفتند پيدا مىكردند و " بچّه چقوك " ها را درمىآوردند و برمىداشتند و آنها را - بىآنكه نخ به پايشان ببندند - تربيت مىكردند بدينسان كه جوجه گنجشكها را روى پشت يك دست مىگذاشتند و به پشت دست ديگر مىانداختند و هربار يك صداى " موچّ " با دهان برمىآوردند . بچّه گنجشكها عادت مىكردند كه با شنيدن صداى " موچّ " از پشت يك دست به پشت دست ديگر بپرند . برخى بچّه گنجشكها چنان با صاحب خود خو مىگرفتند كه بر سر و شانههاى آنها مىپريدند و وقتى كه نيروى پرواز پيدا مىكردند به دنبال صاحب خود پرواز مىنمودند . شايع بود كه بعضىها بچّه گنجشكها را " معتاد " مىكردند تا هيچوقت صاحب خود را ترك نكنند . غذايى كه به گنجشك بزرگ مىدادند ارزن و توت بود و غذاى بچّه گنجشكها توت و نخودچى جويده .
--> ( 1 ) . در بيرجند گنجشك نر را " داغسر " ( داقسر daq sar ) و گنجشك ماده را " مادقشك madaqesk " مىنامند : " خامهدار است آنكه خواند خامه پخته يَزديَش * مادغِش " گنجشك ماده " داغسَر " گنجشك نر " " نصاب صبوحى " . بيت 40 .