جمال رضايى

522

بيرجندنامه ( فارسى )

انتخاب مىگرديد . " استاد " بچّه‌ها را دايره‌وار و يكى از آنها را در مركز دايره چهارزانو روى زمين مىنشاند و به او مىگفت با دست جلوى چشمهايش را بگيرد و آنها را ببندد و سرش را پايين بيندازد كه جايى را نبيند آنگاه عرقچين يا كلاه او را از سرش برمىداشت و بيرون از دايره به سرعت به دور بچّه‌ها مىگشت و به آهنگى ضربى مىگفت : ارقچى پى كونك پى كون ك نمد " araqci pey kunak pey kune ke nomde ( عرقچين پى كونك پى كون كه آن را بنهم ) و بچّه‌ها كف مىزدند و با او همخوانى و هم‌آوايى مىكردند . " استاد " عرقچين يا كلاه را زير نشيمن‌گاه يكى از بچّه‌ها مىنهاد و باز هم به دويدن و گفتن آن جمله ادامه مىداد تا رد گم كند . پس از آن‌كه توقّف مىكرد به بچّه‌ها ميان دايره دستور مىداد كه چشمهايش باز كند و بگويد كه عرقچين يا كلاهش زير كدام يك از بچّه‌هاست . اگر درست مىگفت " برنده " مىشد و گرنه " بازنده " بود و بازنده بايستى برنده را كول مىگرفت و او را مسافتى كه از پيش تعيين شده بود ( حدود 20 تا 30 متر ) سوارى مىداد . پس از آن دور دوّم بازى شروع مىشد و " برنده " در مركز دايره مىنشست و بازى به همان ترتيب دور نخست ادامه مىيافت تا وقت بازى تمام مىشد يا بچّه‌ها خسته مىشدند . « 1 » 9 - اروس‌بازى arus bazi ( عروس‌بازى / عروسك‌بازى ) : " اروس‌بازى " در گويش بيرجند به دو معنى به‌كار مىرود : يكى به معنى " نامزدبازى " و ديگرى به معنى " عروسك‌بازى " . در اينجا معنى اخير يعنى " عروسك‌بازى " مورد نظر است . در دورهء سخن ما از اينهمه عروسكهاى گوناگون كه اكنون در اسباب‌بازى فروشىها عرضه مىشود - آن هم در بيرجند - هيچ نشانى نبود . معمولا مادران و دختران بزرگ خانواده براى دختربچّه‌ها عروسكهايى با پارچه و پنبه درست مىكردند . اين عروسك‌ها بيشتر به هيأت زن ( عروس ) بود و گاهى به هيأت مرد ( داماد ) ساخته مىشد . علاوه‌بر اينها چند عروسك كوچك و كوچكتر هم مىساختند كه به مثابهء " بچّه " هاى آن عروس و داماد بودند . بچّه عروسكهاى بزرگتر را " دادو dadow " ( دادا ) و عروسكهاى خيلى كوچك و قنداقى را " بچّه كچه bacce kocce " مىناميدند . دختربچّه‌ها با اين عروسكها بازىهاى بسيار مىكردند مثلا مرتبا لباسهاى آنها را عوض مىكردند ، آنها را به " حمّام " مىبردند ، آنها را به " ديد " و " بازديد " هم مىبردند ، بچّه‌هاى آنها را " تر و خشك " مىكردند ، به آنها غذا مىدادند ، عروسكهاى بزرگ به " بچّه‌كچّه " ها " شير " مىدادند و آنها را " قنداق "

--> ( 1 ) . نك : « واژه‌نامهء گويش بيرجند » .