جمال رضايى

505

بيرجندنامه ( فارسى )

و بعد هركس هر " نوا " يى كه به ياد داشت مىخواند و ديگران با او هم‌نوا مىشدند « 1 » و در پايان همه باهم اين رباعى را مىخواندند : ياران همه از بهر حسين گريه كنيد * از بهر حسين جامه صد پاره كنيد خاتون قيامت به شما مىنگرد * از بهر حسين ز جان و دل گريه كنيد در پايان اين مجلس يكى دو روضه‌خوان زن روضه و نوحه مىخواندند و مجلس پايان مىپذيرفت . از سوى ديگر ساعاتى پس از دفن مرده خانواده‌هايى كه توانايى مالى داشتند خيمه يا چادرى بر سر خاك تازه درگذشته برپا مىكردند و داخل آن را با قالى و قاليچه فرش مىنمودند و بر سر گور يك پارچه و روى آن يك سوزنى شال يا ترمه پهن مىكردند و يك جلد كلام اللّه مجيد ، يك لاله يا چراغ و يك ظرف خرما روى آن مىگذاشتند و يكى دو نفر از " سادات علمدار " را در برابر مزدى و انعامى قابل ملاحظه مأمور مىكردند كه تا پايان مراسم سوكوارى شبانروزى در آن چادر بمانند و قرآن بخوانند كه مرده احساس تنهايى و ناراحتى نكند و از بركات قرآن كريم نيز برخوردار شود . اين چادر را معمولا هفت روز ( پايان مراسم ) برپا نگه مىداشتند ، در اين مدّت وسايل و موادّ لازم براى پذيرايى و تغذيه و استراحت قاريان به چادر مىفرستادند مانند سماور و قورى و چاى و قند و زغال و قليان و تنباكو و . . . و هر روز براى آنان صبحانه ، ناهار و شام مىبردند و به خوبى از آنها پذيرايى مىكردند ، در چند روزى كه چادر برپا بود زنان خانوادهء متوفّى صبحها و مردان عصرها به قبرستان مىرفتند و در آن چادر مىنشستند و بستگان و آشنايانشان ( زنان صبحها و مردان عصرها ) نيز به آن چادر مىرفتند و به ميزبانان سرسلامتى مىدادند و حمد و سوره مىخواندند و برمىگشتند ، ميزبانان معمولا از اين مهمانان هم با چاى و قهوه و . . . پذيرايى مىنمودند . اين خيمه چنان‌كه ياد شد معمولا هفت روز نگه داشته مىشد و براى روحانيان بزرگ و بزرگان شهر تا ده و گاه تا دوازده روز آن را نگه مىداشتند ولى طبقات كم درآمد گاهى پنج روز و يا سه روز بر سر گور مردهء خود چادر برپا مىنمودند . در روز هفتم ( و گاهى دهم ) مجلس ختمى ( تره يا خشكه ) برگزار مىكردند . ختم " تره " به ختمى گفته مىشد كه در آن به دعوت‌شدگان غذا ( شام يا ناهار ) مىدادند و ختم " خشكه "

--> ( 1 ) . مانند : اوناك دل كباب دارن مانم unoke dele kabab daran manem : آنان كه دل كباب دارند ماييم . گل‌دسته ب زير خاك دارن مانم goldeste be zire xak daran manem : گلدسته به زير خاك دارند ماييم . اوناك ز درد و غم تمام شوورو uno ke ze dardo qam tamome soworu : آنان كه ز درد و غم تمام شب و روز . ديده تر سينه چاك دارن مانم dide taro sine cakdaran manem : ديده‌تر و سينه چاك دارند ماييم .