جمال رضايى

494

بيرجندنامه ( فارسى )

چمچه و قاشق مىدهد و « كفچلزى » يا « كمچلزى » به معنى قاشق‌زنى است . " كفچلزى " يا " قاشق‌زنى " يكى از مراسم بود كه توسّط برخى از زنان و دختران در شب بيست و هفتم ماه رمضان انجام مىگرفت . همه مىدانيم كه روز بيست و هفتم ماه رمضان روز قتل عبد الرّحمن بن ملجم مرادى خوارجى قاتل حضرت على بن ابى طالب ( ع ) - به قصاص خون پاك آن حضرت - است . از اين‌رو شيعيان - بويژه ايرانيان - هميشه سعى مىكردند آن روز را به شادى بگذرانند و از اينكه قاتل امام بزرگشان به كيفر عمل شنيعش رسيده و قصاص گرديده شادمانى و سرور خود را به گونه‌هاى مختلف آشكار مىنمودند و چندان اظهار شعف مىنمودند كه برخى از " جاهلان " امرى واجب را ترك نموده در آن روز روزه نمىگرفتند و يا روزهء خود را مىشكستند ، هرچند بعد كفّارهء آن را مىدادند و قضاى آن را بجا مىآوردند . در بيرجند اين روز و اعمالى را كه در اين روز انجام مىگرفت " بيست و هفتمان " ( بيست هفتما [ ن ] bisto haftomo [ n ] ) مىناميدند و هنوز هم اين نام فراموش نشده است . يكى از مراسمى كه ميان زنان و دختران جوان معمول بود اين بود كه در شب بيست و هفتم رمضان به " كمچلزى " مىرفتند و قاشق‌زنى مىكردند ، بدينسان كه هركدام يك سبد برمىداشتند و در آن يك آينه و يك شانه و يك سرمه‌دان مىگذاشتند و يك " كفچلز " يا يك قاشق به دست ديگر مىگرفتند و به در خانه‌هائى كه از پيش در نظر گرفته بودند مىرفتند . كسى كه به " كفچلزى " مىرفت صورت خود را چنان در چادرش پنهان مىكرد كه ديده و شناخته نشود و به در هر خانه كه مىرسيد با " كفچلر " چندبار - با فواصلى كوتاه - به در خانه مىكوبيد و بدان وسيله حضور خود را اعلام مىكرد . بانوى خانه كه صداى ضربه‌هاى كفچلز را مىشنيد به دم در خانه مىآمد و در را نيم‌باز مىكرد و سبد را از دست آن زن مىگرفت و براى تيمّن ابتدا شانه را از درون سبد برمىداشت و به موهاى خود مىكشيد ، بعد سرمه‌دان را به دست مىگرفت و چشمهايش را با سرمهء آن سياه مىكرد ، آنگاه آينه را برمىداشت و چهرهء خود را در آن مىنگريست و بعد هم آن را به اضافهء مبلغى پول در سبد مىگذاشت و آن را به صاحبش برمىگرداند . قاشق‌زن از خانه‌اى به خانه‌اى ديگر مىرفت و همين برنامه را اجرا مىكرد و از اين راه مبلغى پول جمع‌آورى مىنمود . زن " كفچلزى " وقتى مىديد كه با پول بدست آمده مىتواند يك قطعه پارچه بخرد به خانه‌اش برمىگشت . برخى از زنان - و بيشتر دختران جوان - بجاى آن‌كه براى تهيّهء چنين پولى به خانه‌هاى ديگران بروند از پدر و مادر و بزرگان خانوادهء خود - از هركدام مبلغ ناچيزى - پول درخواست مىكردند . پولى كه با اين دو عمل به دست مىآمد " متبرّك " شمرده مىشد و آن را شادىآور مىدانستند . همهء آنان كه شب بيست و هفتم پولى گرد آورده بودند پيش از ظهر آن روز به بازار