جمال رضايى
49
بيرجندنامه ( فارسى )
« سينداد . از مرزبانان پارسى است كه بر ديار عرب بر زمين كنده و حضرموت فرمان داده است و قصر ذى الشّرقات ساختهء اوست . شاعر گفته است : اهل الخورنق و السّدير و بارق * و القصر ذى الشّرقات من سينداد » . واژهء مركب « سينداد » ( - سنداد ) از دو جزء تركيب شده است : « سين » و « داد » جزء نخست آن - يعنى « سين » - تلفظ فارسى واژهء اوستايى « س - ؟ ؟ ؟ ن Saena » است كه نام « عقاب » ( پرندهء شكارى بلندپرواز و تيزچنگال معروف ) مىباشد و همان كلمهايست كه در فارسى در نامهايى چون سيمرغ ( - سين + مرغ ) ، سيرنگ ( - سين + رنگ ) ، سيندخت ( - سين + دخت ) و سينا و نيز در اسامى جاهايى مانند سين ، سينآباد ، سيناس ، سينان ، سينك و . . . بازمانده است « 1 » . جزء دوم اين نام - يعنى « داد » - ستاك ( بن ) ماضى مصدر دادن ( يا اسم مفعول مرخّم آن ) است كه « داده ) ، « آفريده » « بخشيده » و . . . معنى مىدهد و نيازى به شرح و تفصيل ندارد و دو جزء بر روى هم « دادهء سيمرغ » يا « عقاب » معنى مىدهد و از نظر ساختمان همانند است با واژههاى خداداد ، اللّهداد ، امامداد ، عليداد ، بغداد ، مهرداد ، تيرداد و . . . اين نام نشان مىدهد كه احتمالا ايجادكنندهء اين روستا « سينداد » ( - سنداد ) نام داشته و يا در گذشتههاى دور اين روستا به شخصى به اين نام تعلق داشته است . * - مزداب : « مزدآب » نام روستايى است در شمال شرقى بيرجند كه پيرامون پنجاه كيلومتر با آن فاصله دارد و ساكنان آن بيشتر « شيعى اسماعيلى » هستند . واژهء « مزدآب » كه در محل و بيرجند « مزدو mazdow » تلفظ مىشود از دو جزء تركيب شده است : « مزد » و « آب » ، جزء دوم اين واژه مركب - يعنى « آب » - روشن است و نيازى به شرح و بسط ندارد ؛ جزء نخست آن - يعنى « مزد » - كوتاهشدهء واژهء اوستايى « مزدا mazda » است ( يعنى جزء دوم نام « اهورامزدا » ) كه گاه بهجاى « اهورامزدا » و به همان معنى بهكار مىرفته و مىرود . پيداست كه قنات و كاريز اين روستا زمانى حفر شده و اين ده هنگامى آباد گرديده كه مردم آنجا « مزدا » پرست بودهاند و آب آن قنات را ايزدى مىدانسته و دهشى خدايى مىشمردهاند و يا احيانا نام ايجادكنندهء آن « مزدا » بوده است ( مانند هرمزد ، هرمز . . . ) . * - خوسف : « خوسف » كه در گويش بيرجند « خوسب xusb » نيز فراگو مىشود نام جلگهايست گسترده و آباد كه حدود سى - چهل كيلومتر با غرب و جنوب غربى بيرجند فاصله دارد و قريهء مركزى آن نيز - كه امروز « شهر » شده - به همين نام خوانده مىشود و از كهنترين
--> ( 1 ) . نك : پورداود . " فرهنگ ايران باستان " . 314 - 296 .