جمال رضايى
472
بيرجندنامه ( فارسى )
صبح روز عاشورا در برخى از نقاط شهر صاحبان خانهها قرآنهايى را در پارچههاى تميز مىپيچيدند و با طناب آنها را از دو طرف به ديوارهاى متقابل مىآويختند تا عزاداران و دستههاى عزادارى از زير قرآن مجيد بگذرند و در پناه و امان آن باشند . دستههاى عزادار هنگامى كه به مجلس عزا مىرسيدند كتلها و علمها و بيرقهاى خود را در كوچه نگه مىداشتند و اعضاء دسته نوحهخوانان و زنجيرزنان و سينهزنان وارد مجلس مىشدند و در حياط منزل يا تكيه را دور مىزدند و به عزادارى خود ادامه مىدادند . هر دسته ، نوحهخوان يا نوحهخوانانى ويژهء خود داشت ، وقتى كه افراد همگى در حياط مستقر مىشدند نوحهخوان دسته روى پله اوّل و يا دوّم منبر مىرفت و مىايستاد و نوحهاى پرسوز و گداز - متناسب با روز - با صدايى بلند و رسا و گيرا و نافذ و با آهنگى متناسب مىخواند و با حركت دست راست خود آهنگ نوحه را تنظيم مىنمود و اعضاء دسته با آهنگ نوحه و حركت دست نوحهخوان زنجير يا سينه مىزدند . اين نوحهها بيشتر شبيه به ترجيعبند بود و هر " بند " آن را كه نوحهخوان مىخواند اعضاء دسته بيت « ترجيع » آن را باهم و بلند تكرار مىكردند پس از پايان نوحه ، نوحهخوان و اعضاء دسته صلوات بلندى مىفرستادند و بر روى زمين مىنشستند و صاحبان مجلس از آنان با شربت و چاى و قهوه و سيگار و قليان پذيرايى مىنمودند . پس از دقايقى كه خستگى افراد كاهش مىيافت به همان ترتيب كه وارد مجلس شده بودند از آن خارج مىشدند تا جا براى دسته ديگر باز شود و مجلسداران با گفتن « قدم بر چشم » ، اجرتان با « سيّد الشهدا » ، « خدا قبول كند » و جملاتى از اين قبيل آنان را بدرقه مىكردند . برخى از صاحبان مجالس هنگام ورود دستهها گوسفندى پيش پاى آنان قربانى مىكردند و با گوشت آن آبگوشت يا چلوخورشتى تهيّه مىنمودند و اعضاء دسته و برخى از مستمندان محلّه را اطعام مىكردند و يا يك گوسفند زنده براى دسته مىفرستادند . مردم ديگر هم مقدارى برنج ، روغن ، آرد ، قند ، چاى و . . . براى دستهها مىبردند تا گردانندگان دستهها با آن مواد و غذاهايى كه تهيّه مىكنند از اعضاء دسته پذيرايى نمايند . چنان كه قبلا ياد شد در آن زمان در بيرجند رسما بيش از دو دسته يا هيأت وجود نداشت ولى معمولا در تاسوعا و عاشورا شاگردان و معلمان مدرسهء شوكتيّه هم دستجمعى راه مىافتادند و با سينهزدن در عزادارىها شركت مىكردند . علاوهبر اين سربازان هم در اين دو روز به صورت گروهى مانند دستههاى عزادارى به راه مىافتادند و زنجير و سينه مىزدند و به برخى از حسينيّهها - مخصوصا حسينيّهء شوكتيّه - مىرفتند و عزادارى مىكردند . شايان ذكر است كه تا اوايل اين سده دستههاى عزادار در بيرجند تنها « سينه » مىزدند و « زنجير » زدن در بيرجند معمول نبود و زنجيرزدن از هنگامى معمول شد كه بيرجند مركز يك پادگان نظامى