جمال رضايى

43

بيرجندنامه ( فارسى )

از اين معانى چنين برمىآيد كه « ساگارت » سرزمينى كوهستانى بوده و ساكنانش در كوهستان‌ها مىزيسته‌اند . چنين سرزمينى در ميان « ساتراپى » هاى شرقى شاهنشاهى هخامنشيان جز « قهستان » نمىتواند باشد بخصوص كه وجود غارهاى زياد در كوهستانهاى اين منطقه مىتواند مؤيّد اين نظر باشد ؛ نكتهء ديگرى كه به ذهن متبادر مىگردد اينست كه « كوهستان » ( يا تلفظى ديگر و كهن از آن ) از قديم نام اين سرزمين بوده كه در دورهء اسلامى تاريخ ايران به « قهستان » تعريب شده باشد . اين مطلب را كه « ساگارت » - ا س گ ر ت Asagarta ) بايد همين « قهستان ( ناحيهء كوهستانى جنوب خراسان ) باشد نوشته‌هاى موّرخان و تحقيقات دانشمندان نيز تأييد مىكند كه در اينجا مجال بازآوردن و نقل همهء آن اقوال نيست « 1 » و ما تنها نظر « دهخدا » دانشمند و محقق و لغت‌نويس بزرگ معاصر را كه بر پايهء اين نوشته‌ها در « لغت‌نامه » آمده است مىآوريم : « ساگارت . از اقوام باستانى ايران و به نوشتهء هرودوت يكى از سه طايفه چادرنشين پارسى تابع شاهنشاهى هخامنشى است . آنان به پارسى سخن مىگفتند و . . . » « 2 »

--> « اسب » نيز مىباشد كه برابر است با « ا س پ aspa » اوستايى و « اسب » فارسى و « ا س » و « س » در دو واژهء « اسوار » و « سوار » كه ريشهء آن با « ا س » به معنى « سنگ » تفاوت دارد ) . « ا س ) به معنى « سنگ » در فارسى باستان در واژهء « ا س م ا ن asman » ( اوستا « ا س م ن asman » ) ديده مىشود يعنى همان واژه‌اى كه در فارسى نو « آسمان » تلفظ شده است ( سبب اينكه اين واژه را به « سماء » اطلاق كرده‌اند اينست كه آن را بسان « سنگ » مىپنداشته‌اند ) . واژهء « ا س » در فارسى نو « آس » تلفظ شده و به‌جز در كلمات « آسمان » و « آسمانه » ( پسمانه : سقف ) هم به‌گونهء بسيط و هم در واژه‌هاى مركبى چون « آسياب » ، « خراس » ، « دستاس » و « مهراس » بازمانده است . بنابراين در اينكه جزء نخست واژهء مركب « ا س گ ر ت » معنى « سنگ » مىدهد كمتر مىتوان ترديد كرد . امّا در مورد جزء دوم اين نام يعنى « گ ر ت garta » - آيا نمىتوان احتمال داد كه اين واژه تحوّل يافته واژهء « ك ر ت Karta » و تلفظى ديگر از آن باشد كه اسم مفعول است از ريشهء « كر Kar » ( ريشهء مصدر « كردن » ) و « كرده » ، « آفريده » ، « ساخته » ، « پرداخته » ، و « آبادشده » معنى مىدهد ؟ يعنى « گ ر ت » همان واژه‌اى باشد كه در فارسى « گرد » ( معربّ آن « جرد » ) تلفظ شده و در نام‌هاى برخى كسان و جاها - مانند يزدگرد ، بلاشگرد ، دارابگرد ، خسروگرد ، دستگرد و . . . - ديده مىشود . اشكال و ايرادى كه در اين ريشه‌شناسى روى مىنمايد اينست كه ممكن است گفته شود ، : در زبان‌هاى باستانى ما ابدال « ك » آغازى به « گ » ديده نمىشود و نمونه‌اى ندارد ، كه در پاسخ مىتوان گفت : « ك / گ » در اين واژهء مركب در ميان واژه است نه در آغاز آن و در فارسى نو نيز اين ابدال در واژهء « گرد » تنها در ميان واژه‌هاى مركب رخ داده است ( مانند نمونه‌هاى پيش ) . اگر اين احتمال درست باشد واژهء فارسى باستان « ا س گ ر ت Asagarta » را مىتوان در فارسى نو به « آس گرد » برگرداند و از نظر معنى آن را با « سنگ گرد » برابر دانست كه نامى بسيار بامسمّى براى قهستان ( - كهستان / كوهستان ) مىباشد . ( 1 ) . پژوهنده آگاه و سخت‌كوش آقاى رجبعلى لبّاف خانيكى مقالهء محقّقانه و ارزشمندى زير عنوان « قهستان ، خاستگاه ساگارتيان » در كتاب پاژ ( شماره 15 ) نوشته و به تفصيل - با استناد به مدارك و اسناد معتبر و فراوان - اين مطلب را طرح و تبيين نموده‌اند . اين مقالهء عالمانه مرا از شرح و بسط در اين‌باره بىنياز مىكند و خوانندگان مىتوانند به آن مراجعه نمايند ( كتاب « پاژ » . شمارهء 15 . ويژهء بيرجند . مشهد . 1373 . صص 85 - 78 ) . ( 2 ) . لغت‌نامهء دهخدا . در واژه « ساگارت » .