جمال رضايى
44
بيرجندنامه ( فارسى )
« ساگارتىيه . سرزمين ساگارتها يكى از نواحى شرقى جزو شاهنشاهى هخامنشى واقع در جنوب سرزمين پارتها و در مغرب سيستان و به گفتهء هرودوت جزو ايالت چهاردهم از بيست ايالت آن شاهنشاهى بود و اين محل با قسمتى از كوير لوت از آن جمله با ناحيهء قهستان قابل تطبيق است . . . » « 1 » . 3 - در دورهء ميانه : دورهء ميانه تاريخ ايران از طولانىترين و مهمترين ادوار تاريخى ايران است كه به دو دورهء مستقل بزرگ تقسيم مىشود : 1 - دورهء اشكانى . 2 - دورهء ساسانى . 1 - 3 - دورهء اشكانى دورهايست كه « پارت » ها به همّت « اشك » نامى در خراسان بزرگ آن روزگار به فرمانروايى رسيدند و بقاياى نفوذ اسكندر مقدونى را در ايران برانداختند . اين دوره كه نزديك به پنج سده - از ربع نخست سدهء سوّم ( ق م ) تا نيمهء سدهء سوم ( م ) - طول كشيد از ادوار بسيار مهم و معتبر تاريخ ايرانست . بهجز نوشتهها و قرائن تاريخى يك سند و مدرك بسيار معتبر و باارزش و انكارناپذير كه از اين دوره بازمانده نشان مىدهد كه بيرجند ( و قهستان ) از ايالات شاهنشاهى « اشكانى » و « خوسف » « ساتراپنشين » اين منطقه در جنوب خراسان بوده است . اين سند كتيبهء بسيار معروف و مهمّ « كال جنگال » است كه پنجاه سال پيش توسط نويسندهء اين سطور شناسايى و عكسبردارى و گزارش گرديده و شناسانده شده است . « كال جنگال » « 2 » نام درّهء تنگ و باريك و ژرفى است كه در غربىترين بخش رشتهء كوه « باغران » - در يازده كيلومترى « خوسف » و دو كيلومترى جنوب غربى « ريچ » - در پشت تپّههاى فردزد و دهكدهء كوچك و زيباى « ساق پيچوك » - واقع است . در اين درّه چند « نوشته » و نقش يك « پيكر » و يك « نيمهپيكر » - بر روى صخرهها و ديوارههاى آن - كنده شده است . بر روى يكى از بلندترين قلّههاى كوه شمالى - تقريبا در اوايل درّه - بر روى پارهاى از كوه به درازاى 162 و پهناى 120 صدم متر نقش يك « پيكر » كنده شده و مردى را كه دست چپش را به كمر زده و با دست راست گوش شيرى را گرفته نشان مىدهد . بر بالاى سنگ - تقريبا به موازات پشت شير - « نوشته » اى در دو سطر اريب به خط « گشته دبيرهء اشكانى » كنده شده است . اين نوشته كه به « زبان پهلوى اشكانى » است چهار واژه بيشتر ندارد و چنين خوانده
--> ( 1 ) . " لغتنامه دهخدا " . در واژه « ساگارتىيه » . ( 2 ) . « كال Kal » در گويش بيرجند و خوسف به معنى « درّه » است و « جنگال Jangal » ظاهرا بايد تلفّظى كهن گويشى ( به گويش خوسف ) از واژهء « جنگل » باشد . وجود تعدادى درخت خودروى « بنه » و « انجير » در اين درّه مىتواند نمودار آن باشد كه اين « كال » روزگارى « جنگل » بوه و بدآن مناسبت به اين نام خوانده و مشهور شده است .