جمال رضايى

428

بيرجندنامه ( فارسى )

و تشريفاتى از آن استفاده مىشد . 2 - 8 - قميس qamis ( قميص ) : واژهء « قميص » عربى و اصلا به معنى پيراهن ( بويژه پيراهن پنبه‌اى ) است ولى در گويش بيرجند به معنى « چلوار » به‌كار مىرود . در آن هنگام از انواع ضخيم چلوار سفيد چادرى مىدوختند كه به آن « چادر قميص » ( چادر قميس cader qamis ) مىگفتند . اين چادر جلوباز بود و دامنى گشاد و گسترده داشت و در انتهاى آن « عطف » و « سجافى » مىدوختند كه در گويش بيرجند « افد afd » فراگو مىشد . اين چادر را بيشتر در خارج از خانه به سر مىكردند و سرانداز طبقات متوسّط جامعه بود . اين چادر امروزه متروك شده است . 3 - 8 - چت cet ( چيت ) : از چيت بويژه انواع نازك و گلدار آن چادرى مىدوختند كه سبك و راحت و جلوباز بود و چون در هنگام خواندن نماز از آن استفاده مىكردند به « چادر نماز cader namaz » معروف بود و هست . بعلاوه چون جنس پارچهء آن چيت بود ، بيشتر به آن « چادر چت cader cet » گفته مىشد . استفاده از اين چادر هنوز بسيار معمول است . 4 - 8 مجلسى majlesi ( مجلسى ) : چادرهاى مجلسى را از پارچه‌هاى نسبتا نازك و گران‌قيمت مىدوختند مانند تور ، زرى نازك ، حرير ، گل‌ابريشمى و . . . و از آنها در مجالس جشن بويژه عروسىها استفاده مىكردند و يا هنگامى كه زنى با چادر عبايى به خانهء كسى يا مجلسى مىرفت يكى از اين چادرها را به وى مىدادند و از او خواهش مىكردند كه چادر خود را عوض كند و راحت شود و به اصطلاح « سر خود را سبك كند » . اين چادرها جنبهء اشرافى داشت و هر كدبانوى متشخّص تعدادى از آنها در اختيار داشت كه نمودار تشخّص او بود . 9 - چرقت car qat ( چارقد / چهارقد ) : پارچهء نازك چهارگوشى است كه آن را به شكل مثلّث تا مىزدند و بر سر مىانداختند و در زير گلو آن را با سنجاقى مىبستند كه از سرشان نيفتد . چارقد از پارچه‌هاى ساده و گلدار ، ارزان يا قيمتى و به رنگهاى مختلف تهيه مىشد . معمولىترين آنها از پارچهء سفيد و گاه سياه بود . 10 - دسمال / دسمال سر dasmal / dasmale sar ( دستمال / دستمال سر ) : « دستمال » پارچه‌اى بود نازك و چهارگوش ، نخى و يا ابريشمى و معمولى يا زينتى كه آن را