جمال رضايى
400
بيرجندنامه ( فارسى )
كوچكش را نيز خوب تميز نموده خرد مىكنند و بر مواد قبلى مىافزايند و براى آنكه « دلبندى » خوب چرب و روغندار باشد و به روغن بنشيند « چادرپيه » ( چادرپا cader pe ) گوسفند را نيز ريزريز مىكنند و در آن مىريزند و در آخر كار به مقدار لازم نمك و گاهى زعفران به آن مىزنند . آچار و چاشنى « دلبندى » معمولا رب انار است . « دلبندى » را سابقا نيز به همين ترتيب مىپختند . 6 - دلمه : تنها « دلمه » اى كه پختن و خوردنش در بيرجند آن زمان معمول بود - و هنوز هم معمول است - دلمهء برگ « مو » بود . درخت مو را در بيرجند « تاق taq » ( - تاغ / تاك ) مىنامند و به دلمهاى كه با برگ آن تهيّه شود « دلمىّ بلگ تاق dolmey balge taq » مىگويند . موادّ اين خوراك عبارتند از : برگ نورستهء مو ، گوشت چرخكرده ، سبزى ( تره ، جعفرى ، شويد ) خرد كرده ، برنج ، لپّه ، زرشك ، پياز ، روغن ، آب ، نمك ، ادويه ، زعفران . چاشنى دلمه معمولا آب ليمو يا آبغورهء آميخته با شكر است و طرز پخت آن در همهء نقاط ايران يكسان مىباشد . 7 - سبزى : سبزىهاى خوراكى و خوراكهايى كه در بيرجند از آنها تهيّه مىكردند و مىكنند عبارتند از : 1 - 7 - اسفناج ( اسپناچ espenac ) : خوراك اسفناج را از اسفناج ، روغن ، آب ، سير ، نمك ، ادويه ، زعفران و گاهى مغز گردوى كوبيده مىپختند و مىپزند و آن را با نان و ماست و يا قروت ( كشك ) و گاهى نيمرو مىخوردند و مىخورند . 2 - 7 - برگ شلغم ( بلگ شلقم balge salqam ) : برگهاى نورسته و نازك شلغم را مانند اسفناج مىپزند و گاه تخممرغ هم به آن مىافزايند و خوب بههم مىزنند و مىگذارند بپزد ، وقتى آن را در بشقاب كشيدند روى آن را با دارچين تزيين مىكنند . اين خوراك را با نان يا قروت ( كشك ) مىخورند . 3 - 7 - سلمه ( سلمه salme ) :