جمال رضايى

352

بيرجندنامه ( فارسى )

مىخورد . اين پارچه و محتواى آن را « لتّه‌چوش « 1 » latte cus » مىگفتند و مىگويند . از « لتّه‌چوش » براى تغذيهء كودك هم استفاده مىكردند بدينصورت كه معمولا اندكى خاكه قند كوبيدهء نرم را در پارچه‌اى مىريختند و با آن « لتّه‌چوش » درست مىكردند و در دهان كودك مىگذاشتند و او آن را به‌تدريج مىمكيد و مىخورد . با اين عمل هم به تغذيهء او كمك مىكردند و هم از گريهء او جلوگيرى مىنمودند و يا او را بدينوسيله آرام و خاموش مىساختند . اگر شير مادر كم بود و يا « شير نداشت » و نمىتوانست نوزاد خود را سير كند از زن ديگرى كه فرزند شيرخواره‌اى داشت كمك مىگرفتند و در برابر پول يا چيزى كه به او مىدادند از او مىخواستند كه نوزاد را شير بدهد . به اين گونه زنان « شيرآور » ( شيراور siravar ) مىگفتند . از همان روزهاى نخستين تولّد نوزاد براى نام او فكر و مشورت مىكردند و يا پدربزرگ او نامى برايش انتخاب مىكرد كه معمولا نام يكى از پيشوايان دين و يا يكى از نياكانش بود و يا چند اسم را روى پاره‌كاغذهاى تميزى مىنوشتند و آنها را لاى صفحات قرآن مجيد مىگذاشتند و به صورت تفأّل قرآن را مىگشودند و هر اسمى كه « درمىآمد » همان را روى نوزاد مىگذاشتند . شب ششم تولّد نوزاد ممتازترين و برجسته‌ترين شب دورهء زايمان بود كه آن را « شب شش » ( شوّ شيش sow sis يا « شيشه sise » مىناميدند . در اين شب عدّه‌اى از خويشان و نزديكان دو خانواده از مرد و زن به خانهء زائو مىرفتند و دورتادور اتاق او مىنشستند . اگر نوزاد پسر بود يك « كارد » و اگر دختر بود يك « قيچى » و « نخ و سوزن » به قنداق او مىزدند ، به نوزاد جامهء سرخ مىپوشاندند و يا يك پارچهء قرمزرنگ نازك روى سر و صورت و قنداق او مىانداختند و او را در غربالى مىگذاشتند و دست بدست دور مىگرداندند . كسى كه كودك را از بغل‌دستى خود مىگرفت مىگفت : « بده بچّه ، بده بچّه » و آن‌كه بچّه را مىداد مىگفت : « بگير بچّه ، بگير بچّه ، كارد / قيچى / سوزه ( سوزن ) د ( در ) قنداق بچّه ، خدانگهدار بچّه » . « بچّه‌گردانى يكى دو دور ادامه مىيافت و در بين با شربت و چاى و شيرينى و آجيل و ميوه از مهمانان پذيرايى مىشد و همه شادى مىكردند و مزاح مىنمودند و گاه دست مىزدند ، اين شب‌نشينى تا پاسى از شب طول مىكشيد و پس از آن مهمانان مىرفتند ولى براى آن‌كه زائو تنها نماند و نترسد و « آل » به او آسيبى نرساند و دل او را « نكند » و « نبرد » چند تن از زنان نزديك زائو تا صبح در آن اتاق بر بالينش بيدار مىماندند و از او مراقبت مىنمودند . نام بچّه را نيز در همان شب اعلام مىكردند و اگر اسمى انتخاب نكرده بودند در همان شب با رايزنى اسمى

--> ( 1 ) . « لتّه » به معنى تكّه پارچه و به‌ويژه تكه‌پارچهء كهنه و « چوشيدن » به معنى « مكيدن » است .