جمال رضايى
353
بيرجندنامه ( فارسى )
برمىگزيدند و نوزاد از آن پس با آن اسم ناميده مىشد . در شب ششم زايمان معمولا زائو تب خفيفى مىكرد و مىكند كه به آن « تب شير » ( توّ شير tow sir ) مىگفتند و مىگويند و از آن پس شير مادر عادى مىشد و او مىتوانست كودك خود را شير بدهد . اگر در روزهاى نخستين عارضهاى براى مادر پيش مىآمد مىگفتند « او را چيزى افتاده » و براى درمانش اقدام مىنمودند . معمولا در روز دهم پس از زايمان « دايه » و چند تن از نزديكان زائو وى را به حمّام مىبردند ( اگر نوزاد دختر بود امكان داشت كه در روز هفتم اين كار را بكنند ) . در حمّام زائو را با تشريفات خاصّى مىشستند و او غسل نفاس بهجا مىآورد . پس از شستوشوى مادر ، نوزاد را كه تا آن هنگام در « سربينه » ( سرخانه sar xone ) حمام نزد زنى مؤتمن و معتمد و آگاه نگهدارى مىشد و به درون حمّام مىبردند . « دايه » ابتدا نوزاد را با آب و « سدر » بسيار نرم الك شده مىشست و او را بالاى سر مادرش مىگرفت و با « تاس چهل / چلكليد » « 1 » مقدارى آب تميز روى سر او مىريخت بهطورى كه آب از روى بدن بچّه مىگذشت و روى سر مادرش مىريخت . از اين ساعت به بعد به يمن و بركت اين « تاس » نوزاد و زائو از شرّ « آل » و اجنّه در امان مىبودند . اگر زائو پس از اين استحمام ناراحتى خاصّى احساس نمىكرد مىتوانست اندكاندك به كارهاى روزانهء زندگى و خانهء خود برسد ولى تا چهل روز مىبايست از هر جهت مراقب خود مىبود . پس از چهل روز حالت زائو بودن را از دست مىداد و يك زن يا مادر عادى بهشمار مىآمد . زائو حق نداشت تا چهل روز پس از زايمان به عيادت زائوى ديگرى برود ، همچنين اگر كسى به عيادت يك زائو مىرفت نمىبايست تا چهل روز از زائويى ديگر عيادت مىنمود زيرا معتقد بودند كه اگر كسى اين كار را بكند « چل » ( چهل ) زائوى اول بر زائوى دوم « مىافتد » و عوارضى دامنگيرش مىشود . 3 - 2 - عقيقه : « عقيقه » عبارت است از قربانى كردن يك گوسفند و مهمانى دادن و اطعام نمودن با گوشت آن حيوان در هفتهء نخست يا در هفتمين روز تولّد كودك ، هنگامى كه موى سرش را مىسترند و مىچينند . عقيقه يك سنّت مؤكّد دينى است كه بعضى آن را واجب مىدانند و برخى مستحبّ
--> ( 1 ) . تاس يا جامى است برنجى كه « چهل كليد » در داخل و ديوارهء آن آويزان مىكنند . روى اين كليدها و ديوارهء تاس ( دورتادور ) نامها و صفات پروردگار و پيشوايان دين را حكّ نموده مىنوشتند .