جمال رضايى

344

بيرجندنامه ( فارسى )

مىپوشانيد و او را از هرحيث براى اجراى برنامه‌هاى عروسى آراسته و آماده مىنمود . در آن روز داماد هم به حمّام ميرفت و شست‌وشويى مىكرد و سر و صورتش را « اصلاح » و « آرايش » مىنمود و لباس دامادى خود را مىپوشيد و براى اجراى مراسم آماده مىشد . شب عروسى - يعنى شبى كه عروس را از خانهء پدرى وى به خانهء همسرش مىبردند - به « شب عروس‌كشان » ( شوّ اروس‌كشا [ ن ] sow arus kaso [ n ] ) يا ( شب عروس‌بران ) ( شوّ اروس برا [ ن ] sow arus baro [ n ] ) معروف بود . در اين شب مردان و زنان هر دو خانواده و دوستان نزديك آنان براى اجراى مراسم به خانهء داماد دعوت مىشدند و پس از صرف شام مردان به اتّفاق داماد راهى خانهء پدر عروس مىگشتند ، وقتى كه به آنجا مىرسيدند مورد استقبال قرار مىگرفتند . و با شربت از آنان پذيرايى مىشد آنگاه بزرگترين يا محترمترين مرد از پدر عروس اجازه مىگرفت كه دختر او را به خانهء همسرش ببرند و او معمولا در پاسخ مىگفت « صاحب اختيار هستيد » و با اين جمله موافقت و اجازهء خود را اعلام مىكرد . پس از آن عروس با پدر و مادر خود خداحافظى مىنمود و زياد اتّفاق مىافتاد كه عروس را در موقع خداحافظى گريه مىگرفت ( و حقّ با او بود چون از پدر و مادر و خانهء مألوف خود جدا مىشد ) . پس از خداحافظى عروس همراه چند مرد و زن از بستگانش آمادهء حركت مىشد و جمعيّت به‌راه مىافتاد . پيشاپيش آنان يك يا دو چراغ تورى حمل مىكردند . نخست مردان و پس از آنان زنان حركت مىكردند . داماد در ميان صف اوّل مردان و عروس در ميان صف مقدّم زنان قرار مىگرفت . پيشاپيش صف مردان يك مرد روحانى با صدايى رسا و گيرا سورهء مباركهء « الرّحمن » را بلند قرائت مىكرد و دو جوان آراسته كه هريك لاله‌اى روشن در دست داشتند در دو طرف داماد حركت مىكردند و جمعيّت آرام‌آرام و بامتانت و آهستگى خاصّى به سوى خانهء داماد پيش مىرفت و درحالى كه كوچه را با چراغ تورى و فانوس‌هاى دستى روشن مىنمودند عروس را با سلام و صلوات به خانهء داماد مىرساندند . در طول راه ، عروس چندبار و در چند نقطه توقّف مىكرد و از حركت باز مىايستاد و هربار داماد يا پدر و يا مادر وى نويدى و وعده‌اى به‌عنوان « پيشكشى » به او مىدادند مانند بردن وى براى زيارت به كربلا يا مشهد و يا ساير اماكن مقدّسه و يا دادن پول ، طلا ، لباس ، گوسفند ، شتر و آنان كه توانگرتر بودند ملك ( آب و زمين ) ، خانه ، دكّان و . . . عروس پس از شنيدن اين نويدها به‌راه مىافتاد تا به خانهء داماد مىرسيدند . در جلوى در ورودى خانهء داماد گوسفندى پيش پاى آنان ذبح مىكردند ( بعد با گوشت اين گوسفند وليمه‌اى مىدادند ) . ابتدا عروس و داماد و پس از آن دو همراهان آنان وارد خانهء داماد مىشدند و با شربت و شيرينى از