جمال رضايى

343

بيرجندنامه ( فارسى )

فراخور توانايى خود هدايايى براى عروس به خانهء او مىفرستادند كه اغلب لباس ، پارچه و يا از لوازم زندگى بود . « قند » بيشترين هديّه‌اى بود كه براى عروس فرستاده مىشد به اميد آن‌كه زندگى او « شيرين » باشد . پس از چند روز خانوادهء داماد در پاسخ مهمانى عروس يك مهمانى مىداد و بعد از آن بستگان نزديك عروس و داماد نيز گاهى مهمانىهايى مىدادند و با آخرين مهمانى مراسم و تشريفات عقد پايان مىيافت و از آن پس دو خانواده به فكر اجراى مراسم « عروسى » مىافتادند . در فاصله عقد و عروسى داماد گاهى به خانهء عروس مىرفت و با او ديدار و گفتگو مىكرد و گاه‌گاه هدايايى نيز به خانهء عروس يا براى خود عروس مىفرستاد و به اصطلاح « خدمت » مىكرد . 3 - 1 - عروسى : چندى كه از « عقدبندان » مىگذشت خانواده‌هاى داماد و عروس براى تهيّهء مقدّمات و اجراى مراسم « عروسى » دست به‌كار مىشدند . پدر و خانوادهء داماد به فكر تهيّهء خانه و تجهيز آن براى پسر و خانوادهء عروس به فكر فراهم آوردن « جهاز » ( جهز jehez ) او بودند و آنچه را لازم مىدانستند و يا در توان داشتند آماده مىنمودند . پس از توافق در مورد چگونگى اجراى مراسم عروسى ابتدا « ساعت » مىديدند و معمولا همزمان با يكى از اعياد دينى و جشنهاى مذهبى وقتى را كه « سعد » و مبارك بود تعيين مىنمودند . روز قبل از عروسى يك « حمّام » را قرق مىكردند و عروس را با تشريفاتى خاصّ - گاه با « سازنده و نوازنده » كه « دهلى سازنده » ( دهلى سازنده doholi sazande ) ناميده مىشدند - به حمّام مىبردند و عدّه‌هاى از زنان و دختران دو خانواده را هم دعوت مىكردند كه با عروس به حمّام مىرفتند و در مراسم « حنابندان » ( هنابندا [ ن ] hena bando [ n ] ) و استحمام و برنامه‌هاى مربوط به اين آيين شركت مىكردند . بردن و رفتن عروس را به حمّام « حمّام‌روان » ( هامم روا [ ن ] hamom ravo [ n ] ) مىخواندند « 1 » . در مدتى كه عروس داخل حمّام بود « دهلى سازنده » ها در جلوى در حمام به زدن و نواختن و آوازه‌خوانى مىپرداختند و « شور » ى به نشانهء « شادى » برپا مىنمودند . هنگامى كه كار استحمام عروس پايان مىيافت او را با « شرنگ » « 2 » به خانه‌اش مىبردند . در خانه « مشّاطه » مشاته masate ) او را آرايش مىكرد و لباس ويژه‌اى را كه براى اين مراسم تهيّه شده بود به او

--> ( 1 ) . گاهى مراسم « حنابندان » را شب قبل از « حمّام‌روان » در خانهء عروس انجام مىدادند كه مجال بيشترى باشد و « حنا » مدت بيشترى روى دست و پا بماند و بهتر رنگ بيندازد . در اين مراسم زنان و دختران هر دو خانواده دستها و پاهاى خود را حنا مىبستند و همه عملا در شادى عروس شركت مىكردند . ( 2 ) . « شرنگ » در گويش بيرجند به معنى « جلال و شكوه همراه با شادى و هياهو » است .