جمال رضايى

336

بيرجندنامه ( فارسى )

پسران و دختران جوان پيش از ازدواج يكديگر را نمىديدند و يا كمتر مىديدند و اگر دخترى بالغ ، پسر يا مرد جوانى را مىديد رو پنهان مىكرد تا ديده نشود « 1 » . در برخى از خانواده‌ها از همان سال‌هاى نخستين كودكى دختران و پسران خردسال را به « نام هم مىكردند » « 2 » يعنى بىآنكه آن دو را رسما نامزد كنند چنان وانمود مىكردند كه آنان در آينده باهم ازدواج خواهند نمود و بسيار اتّفاق مىافتاد كه اين امر واقعيّت پيدا مىكرد و پيوستگى خانواده استوارتر مىشد ولى برخى اوقات چنين وصلتى صورت نمىگرفت و هريك از آن دو با كسى ديگر ازدواج مىكردند و در نتيجه كدورت‌هايى پيش مىآمد كه گاه تا پايان عمر از خاطرها محو نمىگشت . اين رسم بيشتر در ميان خويشاوندان و پيوستگان نزديك معمول بود و هنوز هم به كلّى منسوخ نشده است . هنگامى كه پسرى به مرحلهء ازدواج مىرسيد پدر و مادرش به فكر دامادى او مىافتادند و با نظر خود او و رايزنى با بزرگان خانواده و كسان مورد وثوق خود دخترى « در پرده » ( د پرده daparde ) « 3 » و متناسب با پسرشان در نظر مىگرفتند ، يا آن‌كه خود پسر دلباختهء دخترى مىشد كه تصادفا او را ديده يا وصف او را شنيده و احتمالا با وى ديدارى كرده و سخنى هم گفته بود . در چنين موردى پسر از پدر و مادرش مىخواست كه آن دختر را براى وى خواستگارى كنند و او را به همسرى وى درآورند . اگر پدر و مادر پسر دختر و خانواده‌اش را مىشناختند و با پيشنهاد پسرشان موافق بودند قبلا استمزاجى مىكردند و پس از آن مادر پسر يا يكى از زنان بزرگتر و محترم خانوادهء او به خانهء دختر مىرفت و موضوع را با مادر وى در ميان مىنهاد . مادر دختر استمهالى مىكرد و اجازه مىخواست كه مسأله را به پدر دختر بگويد و به‌علاوه فرصتى داشته باشند تا در مورد پسر پرس‌وجويى بكنند و آگاهىهاى بايسته را به دست آورند و يا در پاسخ آن بانوى واسطه مىگفت : « اجازه بدهيد استخاره بكنيم » و يا به بهانه‌اى ديگر از اينكه بلافاصله پاسخ بدهد تحاشى مىنمود و دادن جواب را به بعد موكول مىكرد . در خانواده‌هايى كه آشنايى كمترى داشتند و مادر پسر و نزديكانش دختر مورد نظر را نديده بودند و خانوادهء او را به‌خوبى نمىشناختند مادر پسر با يكى دو زن از نزديكان خود ( مانند خواهر بزرگ پسر يا عمّه و يا خالهء او ) با تعيين وقت قبلى به خانهء دختر مىرفتند . مادر

--> ( 1 ) . واژه‌اى كه در گويش بيرجند در اين مورد به‌كار مىرود « دگرز شده [ ن ] da gorez sede [ n ] » است كه برابر فارسى آن « در گريز شدن » مىباشد . گويى دختر از پسر « مىگريزد » . ( 2 ) . اين كار را « نام‌گفت » ( نم‌گف [ ت ] nom gof [ t ] ) مىخواندند . ( 3 ) . در گويش بيرجند دختر « مستوره » را كه هنوز ازدواج نكرده و در خانهء پدر و مادرش زندگى مىكند « دپرده daparde » مىنامند كه درست معنى « مستوره » را مىرساند .