جمال رضايى
327
بيرجندنامه ( فارسى )
توسعه بسيار و با نام « هلال احمر » به كار خود ادامه مىدهد « 1 » . 4 - زورخانه : « ورزشخانه » هاى قديمى يا به اصطلاح امروز « باشگاه » هاى ورزشهاى باستانى ايرانى را در همهجاى ايران عموما « زورخانه » مىناميدهاند . « زورخانه » از ديرباز محلّ ورزشهاى پهلوانى ايرانى بوده و نوجوانان و مردان جوان براى « زورمند » شدن و آموختن فنون « پهلوانى » و فراگرفتن آيين و آداب « جوانمردى » در آنها به ورزش و تمرين مىپرداختهاند . زورخانهها در همهء شهرهاى ايرانزمين كمابيش همانند بودند و ورزشهايى كه در آنها معمول بود نيز تفاوتى نداشت مانند شنو ( شنا ) رفتن ، چرخيدن ، ميل گرداندن و بازى با آن ، كبّاده زدن ، سنگ زدن ، سرشاخ رفتن ، كشتى گرفتن و . . . ورزشخانهها عموما مسقّف بودند و در زير سقف گنبدى آنها « گود » ى به ژرفاى نزديك به يك متر ايجاد مىشد كه ورزشكاران در آن به ورزش مىپرداختند و به آن « گود زورخانه » مىگفتند . تنها اختلافى كه در زورخانهها مشاهده مىشد در كوچكى يا بزرگى يا تزيين آنها بود . اصطلاحاتى كه در زورخانه بهكار مىرفت نيز همانند بود مانند مرشد ، مياندار ، پيشكسوت ، زورخانهكار ، نوچه ، پهلوان و . . . و نامهاى ابزارهاى ورزشى هم يكسان بود چون : تخته شنو ، ميل ، كباده ، سنگ ، زنگ ، ضرب ، لنگ و . . . تنها اصطلاحى كه در گويش بيرجند بهكار مىرفت و با جاهاى ديگر تفاوت داشت « تخت » بود . در بيرجند جايى را كه « مرشد » روى آن مىنشست و ضرب مىگرفت و با خواندن اشعارى مناسب حركات و اعمال ورزشى را اداره مىكرد « تخت » مىناميدند و در فارسى و بسيارى از شهرهاى ايران به آن « سردم » مىگويند « 2 » . در بيرجند آن زمان تنها يك « زورخانه » وجود داشت كه در محلّه « لببند » و در فاصلهء دو بند معروف « حاجى محمّد جعفر » و « باروتكوبان » در يك كوچهء فرعى واقع بود و در سالهاى بعد و اخيرا بر تعداد آنها افزوده شده است .
--> ( 1 ) . نك : منصف . محمّد على . « امير قاين » . صص 163 - 160 . ( 2 ) . واژهء مركّب « سردم » در گويش بيرجند به معنى « شيرهكشخانه » يعنى جايى كه در آن شيرهء ترياك مىكشند گفته مىشود و « سردمدار » به ادارهكننده يا دايركنندهء آن اطلاق مىگردد نه به كسى كه ادارهء ورزش در زورخانه با اوست يا كسى كه « سر نخ » در دست اوست .