جمال رضايى

252

بيرجندنامه ( فارسى )

فصل شش پزشكى و درمان در اين فصل از پزشكى و درمان در بيرجند آغاز سدهء چهاردهم خورشيدى و سال‌هاى پيش و پس از آن سخن به ميان آمده و تا جايى كه در حوصلهء اين كتاب مىگنجيده در آن باره مطالبى نوشته شده است . در زمان پژوهش ما و مقدّم بر آن بهداشت پيشرفت امروز را نكرده بود و مردم بيرجند حتّى از همان امكانات محدودى كه در شهرهاى بزرگ ايران وجود داشت بهرهء چندانى نداشتند و امكان استفاده از پزشكان دانشگاه‌ديده و داروهاى جديد برايشان بسيار اندك بود و بيماران براى درمان بيماريهاى سخت به مشهد و تهران مىرفتند و اگر توانايى مالى نمىداشتند چون پيشينيان خود با بهره‌گيرى از طبّ سنّتى و بومى و داروهاى گياهى به مداوا مىپرداختند و سرانجام به « دعا » و « ختم » و « صدقه » و « نذر » و . . . متوسّل مىشدند كه ما در اين نوشتار به اختصار در هر مورد مطالبى مىآوريم : 1 - پزشكى و پزشكان جديد : در اوايل سدهء چهاردهم خورشيدى در بيرجند - مانند ساير شهرهاى ايران - اداره‌اى به نام « صحيّه » كه بعدها « بهدارى » ناميده شد وجود داشت . اين اداره را كه مسؤول امور بهداشتى و درمانى شهر بود يك « پزشك » اداره مىكرد و يكى دو « كارورز » در امور پيراپزشكى به وى كمك مىكردند . آبله كوبيدن كودكان يكى از كارهاى اين اداره بود و براى مقابله با برخى از بيمارىها نيز اقداماتى مىنمود چنان‌كه در مواقع شيوع بيمارى « اريون / گوشك » ( كلّه پر بادوكّ kalle por badukk ) مدارس را گندزدايى و ضدّعفونى مىكرد . « دكتر » ى كه رييس اين اداره بود عصرها در خانهء خود نيز طبابت مىكرد و بيماران به او مراجعه مىنمودند و « نسخه » و