جمال رضايى
228
بيرجندنامه ( فارسى )
است . برزگران ( بزگرا [ ن ] bazgaro [ n ] ) طبقهء بسيار بزرگى بودند كه جمع كثيرى از مردم بيرجند را تشكيل مىدادند و محلّ كار و كشت و ورز آنان « كشمان قصبه » ( سر ده و ته ده ) و « كشمان كوشه » بود ، به همين جهت به دو گروه بزرگ تقسيم مىشدند و محلّ سكونت آنان در دو نقطه از بالا و پايين شهر و به نام آنان معروف بود « 1 » و هر دسته رئيس و بزرگترى خاصّ خود داشتند كه به او « سالار » ( سالار salar ) مىگفتند . در آن هنگام سالار برزگران « سر ده » سالار حاج غلامحسين و سالار برزگران « ته ده » ( عباسآباد ) سالار كربلائى حسن مزروعى بود . « سالار » ها گرچه از طبقهء « برزگران » بودند ولى « برزگر » نبودند و خودشان كشاورزى نمىكردند بلكه « ملّاك » و از مالكان بزرگ شهر بودند . برزگران از نظر نوع كارى كه مىكردند دو دسته بودند : « گاودار » ( گوّدار gowdar ) و « خردار » ( خردار xardar ) . گاودارها هركدام يك يا دو گاو داشتند كه زمينها را به نيروى آنها شخم مىزدند و با « گاوپاش » ( گوّپاش gowpas ) هموار مىكردند و پس از شخم « ماله » مىكشيدند و خرمنها را مىكوبيدند و پاك مىكردند . خردارها هركدام يك يا دو خر داشتند كه « كود » و « بار » و آنچه حمل كردنى بود بوسيلهء « الاغها » ى خود حمل مىكردند و با گاودارها همكارى مىنمودند . در برخى از كارها هر دو دسته باهم كار مىكردند مانند آبيارى « 2 » ، درو و . . . هر مالك بسته به مقدار آب و زمينى كه داشت چند « گاودار » و « خردار » در خدمت داشت . سهم كشاورز از محصولات متفاوت و مثلا از جو و گندم يك چهارم بود . برزگران از نظر ادارهء كار تحت امر مالك نبودند و طبق رأى و نظر « سالار » كار مىكردند و سالارها فرمانرواى مطلق برزگران محلّ خود بودند . تقسيم آب زير نظر « سالار » بود ، آغاز درو را او اعلام مىكرد ، حتى اگر كارگزاران حكومت مىخواستند عدّهاى از كشاورزان را به « بيگارى » برند از « سالار » مىخواستند و او افرادى را براى اين منظور انتخاب مىكرد . نفوذ سالارها در كشاورزان به اندازهاى بود كه حتّى ازدواجها را با اجازهء آنها انجام مىدادند . . . . 7 - 2 - بنّايان : در بيرجند به « بنّا » « گلكار » مىگويند يعنى كسى كه « كار گل » مىكند . اين واژه در فارسى هم به معنى بنّاست و حتّى « معمار » هم معنى مىدهد . « گلكار » در بيرجند كه خانههايش بيشتر
--> ( 1 ) . نك : محلّهء برزگران . ص 78 . ( 2 ) . به « آبيارى » در گويش بيرجند « اوّدارى » . owdari ( آبدارى ) گفته مىشود .