جمال رضايى
218
بيرجندنامه ( فارسى )
پانزدههزار نفرى بيرجند را پديد آوردند . اين جمعيّت در حقيقت آميزهاى بود از مهاجران روستايى و بوميان كه اگر نكو نگريسته مىشد ملاحظه مىگرديد كه بوميان اقليّتى بيش نبودند . با گذشت زمان تفاوتهاى مهاجران و بوميان كاهش يافت و مشتركاتشان فزونى گرفت و سرانجام همه « بيرجندى » شدند . * نكتهء شايان توجّه اينست كه مهاجران از مردم روستاهاى خود بيرجند و « قاينات » يعنى « قهستانى » بودند كه به بيرجند آمده بودند نه از سرزمينها و شهرهاى ديگر ، مثلا در آن هنگام جز دو سه نفر كاسب يا پيشهور « ترك » و يا « بربرى » بيشتر در بيرجند نبودند و يا اصلا « يهودى » و يا ارمنى در اين شهر كسى نمىشناخت مگر يهوديان دورهگردى كه براى خريد و فروش - بهويژه خريد اشياء عتيقه - به اين شهر مىآمدند و مىرفتند . تنها چند خانوادهء هندى ( سيك / هندى ) در اين شهر بودند كه بهسبب موقعيّت تجارتى بيرجند به اين شهر آمده ، سكونت گزيده و به تجارت و كسب مشغول بودند كه آنها هم پس از كشيده شدن راهآهن سراسرى ايران - كه بيرجند موقعيّت تجارتى خود را از دست داد - اين شهر را ترك كردند . بنابراين اكثريّت بزرگ مردم بيرجند در آن هنگام اگر « بيرجندى » نبودند « قهستانى » بودند و نژادى مشترك و نسبتا خالص داشتند . اين نكته يكى از مهمترين ويژگىهاى نژادى مردم بيرجند بود . * مردم بيرجند اعمّ از شهرىها و روستاييان شهرى شده - با همهء تفاوتهاى محسوس - اغلب از پاكترين و خالصترين تيرههاى نژادى ايرانى بودند كه با اقوام غير ايرانى كمتر آميخته شده بودند . اين مردم به اقتضاى وضع طبيعى محيط زندگى خود سختكوش ، آرام و بردبار ، با ايمان ، ديندار و خداىترس ، صبور و متحمّل ، قانع و خرسند با خلقوخوى ملايم ، زودآشنا و مهربان ، ميهنپرست و فداكار ، خانوادهدوست و غيرتمند و با همهء فقر ناشى از محيط مهماننواز و گشادهروى و دست و دلباز و داراى همهء صفات نيك ايرانيان نژاده و آزاده بودند و با سلم و صفا باهم زندگى مىكردند و بهجز يك مورد كه بهسبب يك باور خرافى راه ستيز پيش مىگرفتند و به جان هم مىافتادند كمتر زدوخورد و منازعهء شديدى بين آنان روى مىداد « 1 » . چاقوكشى و آدمكشى در اين شهر سابقه و نمونه نداشت « 2 » . اف . هيل انگليسى كه در آن زمان رييس بانك شاهى در بيرجند بوده در كتاب « نامههايى از قهستان » مىنويسد : « . . . بيرجندىها
--> ( 1 ) . نك : « جنگ سردهى - تهدهى » . صص 650 - 649 . ( 2 ) . به خاطر دارم در يكى از تابستانهاى دههء سوم اين سده كه به بيرجند رفته بودم شنيدم كه در « شهر » چاقوكشى شده است . اين خبر براى من باور كردنى نبود . روزى تصادفا رئيس شهربانى را ديدم و از او دربارهء اين چاقوكشى پرسيدم . وى در پاسخ من گفت : در شهربانى بيرجند تاكنون هيچ پروندهء چاقوكشى وجود نداشته و اولين پرونده پس از اين واقعه تنظيم شده است ، و افزود : آنچه درخور اعتنا و توجّه است اينست كه « چاقوكش » بيرجندى نيست و اهل شهر ديگرى است كه براى كار به بيرجند آمده است .