جمال رضايى
219
بيرجندنامه ( فارسى )
مردمان خوبى هستند نه مانند جلگهنشينان ترسو و نه مثل كوهنشينان خلقوخوى گستاخانه دارند . . . » « 1 » . همو در جاى ديگر كتابش مىنگارد : « . . . خوبىهاى آنها قطعا بر بدىهاى آنها مىچربد ، فساد و بدىها در ميان آنها به همان ميزان است كه در ميان تمام جوامع انسانى ديده مىشود ، ولى عيب آنها اينست كه ترياكى هستند و ترياك سوخته « 2 » مىكشند « 3 » و اگر واقعيّت گفته شود تعداد زيادى از آنها اسير ترياك شدهاند تا حدّى كه جسم و روح خود را به تباهى كشاندهاند . . . » « 4 » . * شهر بيرجند فاصلهء زيادى با پايتخت و شهرهاى بزرگ ديگر دارد و ارتباط آن با اينگونه شهرها با وسايط نقليّهء آن روز بسيار كم و دشوار بود . رسانههاى همگانى هم به فراوانى امروز نبود ، تلفن ، راديو ، تلويزيون ، ضبط صوت ، فيلم ، نوار و . . . وجود نداشت ، هيچ روزنامهاى در بيرجند چاپ و منتشر نمىگشت و روزنامههايى كه در تهران و شهرهاى بزرگ چاپ مىشد نيز جز به دست شمار معدودى از فرهيختگان و باسوادان ، به دست همگان و تودهء مردم نمىرسيد و بهعلاوه مردم سواد خواندن آنها را هم نداشتند . اين عوامل باعث شده بود كه بيرجند و « فرهنگ » آن - حدودا تا يك سده پيش - بسته و از تأثير و نفوذ « فرهنگهاى » شهرهاى ديگر بر كنار مانده بود . در خود شهر نيز ارتباط مردم با يكديگر به بسيارى امروز نبود ، مثلا ساكنان محلّههاى « سرده » ( بالاى شهر ) و « ته ده » ( پايين شهر ) و « خيرآباد » باهم حشرونشر چندانى نداشتند و يا اعضاء طبقات و اصناف مختلف و افراد خانوادههاى آنان با همتايان خود بيشتر انس و رابطه داشتند تا با افراد طبقات و اصناف ديگر ، به حدّى كه گاه ارتباطشان تنها به افراد خانواده و يا محلّه و يا صنف آنان محدود مىگشت به همين علّت ازدواجها نيز بيشتر در ميان خويشاوندان صورت مىگرفت و دختران به هنگام تولّد براى پسران خانواده و خويشاوندان « نام گفت » ( نام گف [ ت ] ) و كانديد مىشدند . * آن ويژگىهاى اخلاقى و اين خصوصيّات اجتماعى باعث شده بود كه مردم در رفتار و كردار خود محتاط باشند و اگر كسى پا از گليم خود بيرون مىنهاد يا كارى كه درخور شؤون او و خانوادهاش نبود از وى سر مىزد مورد سرزنش و بىمهرى ديگران واقع مىشد و همه از او دورى و پرهيز مىكردند . پسران و بهويژه دختران جوان و « دم بخت » از اين نظر بسيار آسيبپذير بودند . مثلا اگر پسر يا مرد جوانى به اقتضاى جوانى - چنانكه افتد و دانى - مرتكب عمل ناپسندى مىشد از چشم ديگران مىافتاد و همه از او روى برمىتافتند و يا اگر دختر يا زنى رفتارى « سبك » داشت و مرتكب عمل ناپسندى مىشد « رسوا » و « بىآبرو » مىگشت و
--> ( 1 ) . اف . هيل . « نامههايى از قهستان » . ترجمهء دكتر محمّد حسن گنجى . ص 34 . ( 2 ) . منظور « شيره » يا « شيرافكن » است . ( 3 ) . نك : يادداشت شمارهء 9 دكتر گنجى . همان كتاب . ص 38 و نيز مبحث اعتياد . صص 667 - 653 . ( 4 ) . همان كتاب . ص 37 .