جمال رضايى
217
بيرجندنامه ( فارسى )
بازشناخته مىشدند چون هم نام روستاهاى زادگاهشان به دنبال اسم آنان مىآمد و هم گويش و لهجه و حتّى نوع پوشاك و زندگى آنان نمودار خاستگاهشان بود . اين « روستاييان » مهاجر كه ديگر « شهرى » و اندكاندك « بيرجندى » شده بودند ، گرچه قهستانى بودند ولى « بيرجندى الاصل » نبودند و صفات نسبى فراوانى كه از نام روستاهاى آنان گرفته شده بود و به دنبال اسامى آنان مىآمد زادگاه يا خاستگاه اصلى آنان را بهدرستى نشان مىداد مانند القورى ، بجدى بهدانى ، بهلگردى ، تخچرآبادى ، تقابى ، چهكندوكّى ، چهكندى ، حسينآبادى ، خراشادى ، خنگى ، خوسفى ، درميانى ، دهكى ، ربختى ، روشناوندى ، زهانى ، سربيشهاى ، سرچاهى ، سندادانى ، سيوجانى ، شارخسى ، فدشكى ، فنودى ، فورگى ، كاخكى ، گسكى ، گلى ، گيوى ، ماژانى ، ماهوكى ، مختارانى ، مودى ، نارمنجى ، نوزادى ، نوفرستى ، نوقندى ، نهى ، هريوندى و . . . و بسيارى ديگر از اين قبيل كه برخى از مهاجران آنها را به عنوان نام خانوادگى خود انتخاب كرده بودند و نمونههاى آنها هنوز در شهر بيرجند شنيده مىشود . در ميان اين مهاجران روستايى كم نبودند كسانى كه خود را « سيّد » ، « مير » ، « ميرزا » ، « بيك » و « خان » مىدانستند و اين كلمات را پيش يا پس از نام شخصى خود مىآوردند و بهنام خاستگاه خود معروف بودند مانند « سادات » حسينآباد ، درخش ، سندادان ، سيوجان ، قاين ، نوزاد و « 1 » . . . يا « مير » هاى روشناوند ، « ميرزا » هاى بمرود ، بهلگرد ، تيمورى « 2 » ، چهكندوك و . . . « بيك » هاى خنگ ، مختاران ، نوقند و . . . و « خان » هاى بورنگ ، خوسف ، در ميان ، طبس مسينا ، گل و . . . و نيز شمار اندكى از اهالى « عربخانه » كه خود را عرب مىدانستند « 3 » . « گويش » و « نوا » و « آهنگ » سخن و حتّى چهرهء برخى از اين مهاجران با بوميان تفاوتهايى داشت و از حرف زدن و گاه از قيافهء آنان مىشد به زادگاه و خاستگاهشان پى برد . اين مهاجران كه شمارشان از بوميان بيشتر شده بود اندكاندك با بومىها آميخته شدند و جمعيّت
--> ( 1 ) . چند روستا در دور و نزديك بيرجند « سيّدنشين » است و اهالى آنجاها اغلب خود را از اولاد حضرت امام موسى كاظم ( ع ) مىدانند و مىگويند نياكانشان در سدههاى نخست اسلامى به « قهستان » - كه سرزمينى كوهستانى و دور از مركز خلافت بوده و در آنجا تأمين بيشترى داشتهاند - آمده و ماندگار شدهاند . ( 2 ) . « تيمورى » نام روستايى است بسيار خوش آب و هوا نزديك « چهكندوك » كه در واقع ييلاق مردم « چهكندوك » و متعلّق به آنانست و مردم آن - مانند برخى از اهالى « چهكندوك » - خود را « ميرزا » مىدانند و با « ميرزاهاى چهكندوك » خويشاوندى و بستگى نزديك دارند . اين « ميرزا » ها بهنام خاستگاه و اقامتگاهشان به « ميرزاهاى تيمورى » معروفند و گمان نمىكنم نسبت و پيوندى با « تيمور لنگ » ( جهانگشاى خونريز خونخوار ترك مغول يا تاتار ) داشته باشند ، چنانكه برخى پنداشته و نگاشتهاند ، تيمور لنگ كجا و تيمورى كجا ؟ ! نگاه كنيد به « ديوان لامع » ( محمّد رفيع بن عبد الكريم در ميانى ) به كوشش دكتر محمود رفيعى - دكتر مظاهر مصفّا . صفحهء هفتاد و هشت ديباچه . چاپ اوّل . تهران 1365 . ( 3 ) . در سدههاى نخستين دورهء اسلامى عدّهاى « عرب » به « قهستان » مهاجرت كرده يا آنها را به اين سرزمين كوچاندهاند . اين « عرب » ها در ناحيهاى كه به نامشان « عربخانه » خوانده مىشود اقامت گزيده ، ماندگار شده و زاد و رودشان در آنجا زندگى مىكنند . در دورهء سخن ما تنها دو سه خانواده از اين « عربزاده » ها در بيرجند اقامت داشتند .