جمال رضايى

205

بيرجندنامه ( فارسى )

sazgule » « 1 » گفته مىشد و مىشود و كاه مىپوشاندند تا يخ‌ها با خاك كف چال تماس نداشته باشند . اين كار را چند كارگر - كه با طناب و با استفاده از « جاپا » هايى كه در ديوارهء « چال » تعبيه كرده بودند به پايين آن مىرفتند - انجام مىدادند . چند كارگر در بالا يخ‌هايى را كه شكسته بودند با بيل به درون چال مىافكندند و كارگرانى كه در پايين بودند آن‌ها را با بيل جابه‌جا مىنمودند و روى هر طبقهء يخ يك مقدار « شزگوله » و كاه مىريختند و باز روى آن يخ مىانداختند . اين كار را براى آن مىكردند كه قطعات يخ به‌هم نچسبند و هنگامى كه به اين ترتيب « يخچال » پر مىشد در آن را كه يك سوراخى بزرگ « دركلى darkoli » بود با گل بالا مىآوردند و مىبستند يعنى در آن را گل مىگرفتند . در تابستان كه هوا گرم مىشد - به‌ويژه در چلّه‌ها - در يخچال را باز مىكردند و يخ‌ها را روز به روز و به تدريج - به اندازهء مورد نياز - بيرون مىآوردند و مصرف مىكردند . از اين نوع « يخچال » ها ( يا « يخدان » ها ) در زمان مورد سخن ما در بيابان‌هاى نزديك بيرجند هشت تا وجود داشت كه برخى از آنها به‌كلّى از ميان رفته و برخى فروريخته و چند تاى آن‌ها هنوز برجا ولى متروك هستند ، بدين شرح : * سه يخچال در بيابان جنوبى بيرجند - تقريبا در دو كيلومترى رود « پل باغ » - بين شهر و « رحيم‌آباد » . دو تا از اين سه « يخدان » كوچكتر و يكى بزرگتر بود . اين « يخچال » ها از بين رفته‌اند و زمين‌هاى آن‌ها داخل شهر افتاده است . * يك « يخدان » نسبتا بزرگ در نزديك « شوكت‌آباد » در پنج كيلومترى شرق بيرجند آن روز . اين يخچال كه سقف مخروطى آن اندكى فرو ريخته هنوز باقى ولى متروك و بلااستفاده است . * دو « يخدان » كوچك در چهار كيلومترى جنوب شهر - دو كيلومتر مانده به « كلاتهء نايب » - كه خرابه‌هاى آن‌ها هنوز باقى است . * يك « يخدان » در نزديك كشمان « كوشه » ( عباس‌آباد ) - بين « نوانخانه » و « كوشه » كه يخچالى نسبتا بزرگ بود و آثار آن باقى است . * يك « يخچال » در « اميرآباد پايين » ( كلاتهء خان ) كه گرچه متروك است ولى آثار آن باقى است . يادداشت - اين يخدان‌ها و يخچال‌ها عموما به « اميران » و اعضاء خانواده‌هاى اميرى و حكومتى و كارگزاران آن‌ها تعلّق داشت و هيچكدام ديگر قابل استفاده نيستند ، يا از ميان رفته‌اند و يا فرو ريخته‌اند و يا متروك مانده‌اند .

--> ( 1 ) . « شزگوله sazgule » كه در زمان سخن ما بيشتر « شزگيله » و گاهى « شزگ » تلفّظ مىشد نوعى بوتهء خار است كه به مصرف سوختن مىرسيد . نك : واژه‌نامه .