جمال رضايى
204
بيرجندنامه ( فارسى )
فصل يازده يخچالها ( يخدانها ) منظور از « يخچال » چال بزرگ و گود و مسقّفى است كه در قديم يخ در آن انبار و ذخيره مىكردند و تابستانها از آن يخها استفاده مىنمودند . در گويش بيرجند به « يخچال » ، « يخدان » ( يخدا [ ن ] yaxdo [ n ] ) گفته مىشود كه در فارسى هم به همين معنى است . « يخدان » هاى بيرجند در آن زمان دوگونه بودند : بيابانى و كوهستانى . 1 - 11 - يخدانهاى بيابانى : در بيابانهاى پيرامون شهر و نزديك برخى از روستاهاى محدودهء مورد پژوهش ما - در آن زمان - چندين « يخدان » وجود داشت كه از آنها بهرهبردارى مىكردند . اين « يخدان » ها كه برخى بزرگتر و بعضى كوچكتر بودند « چال » ها و « گود » هايى كمابيش بزرگ و ژرف بودند كه گنبدهايى مخروطىشكل و بلند و دراز داشتند و بر تارك مخروط آن گنبدها سوراخى براى هوا بود كه « خول xul » ناميده مىشد . در جانب شرقى يا غربى ( بيشتر غربى ) هر « چال » زمينى نسبتا وسيع و دراز را حدود نيممتر گود مىكردند و ديوار چينهاى گلى بسيار بلندى در جنوب آن زمين مىساختند و گاه ديوار را دور « چال » هم مىگرداندند تا از تابش آفتاب به آن زمين و چال جلوگيرى كند . اين زمين دراز و پهن و گود را در زمستان با آب شيرين پر مىكردند و مىگذاشتند كه آب در آن يخ ببندد و خيلى سخت ( مانند سنگ ) بشود . وقتى كه يخ به نظر آنان به درجهء مطلوب مىبست و سخت مىشد عدّههاى كارگر - كه بيشتر كشاورز بودند - با كلنگ آن يخها را مىشكستند و با بيل به درون « چال » مىريختند . قبل از آنكه يخها را به داخل « چال » بريزند كف « چال » را با نوعى بوتهء خار كه به آن « شزگوله