جمال رضايى
165
بيرجندنامه ( فارسى )
باغران - است كه در كنارهء درّهاى نسبتا پهن و ژرف قرار دارند و اولى را « درهء پايين » و دومى را « درّهء بالا » مىنامند . در فاصلهء اين دو روستاى كوچك - جايى كه عرض درّه كم مىشود - بزرگترين بند كوهستانى بيرجند را ساختهاند . اين بند به نوشتهء « ميرزا خانلر خان اعتصام الملك » - كه خودش هنگام ساختنش از آن بازديد نموده - به دستور « امير علم خان » ( حشمت الملك ) در سال 1294 ه ق ساخته شده است « 1 » . از آنچه همين نويسنده - در گزارش بازديد خود از « بند عمر شاه » - نگاشته برمىآيد كه به دستور « امير علم خان » براى ساختن اين « بند » روستاييان و كوهنشينان آن حدود را با مزد بسيار كم و حتّى با زور بهكار و بيگارى وا مىداشتهاند « 2 » . « بند دره » بزرگترين بند كوهستانى بيرجند است كه با آجر و سنگ و آهك و ساروج و . . . ساخته شده و نماى بيرونى و شمالى آن آجرى است . ارتفاع ديوارهء بند از كف درّه حدود 15 متر ، طولش 35 متر ، پهناى آن ( كه جابهجا تفاوت دارد ) از 3 تا 5 متر ، ارتفاع تنوره بند از بالاى « مجراى تخليهء بند » تا تاج آن حدود 32 متر است ، در اين تنوره 11 « قر » براى خارج كردن آب از بند تعبيه كردهاند ، در پايينترين نقطهء « تنوره » يك مجراى بزرگ كه بىشباهت به يك « تونل » نيست ايجاد كردهاند و از آن براى تخليهء آبهاى ماندهء ته بند و پاك كردن و شستن رسوبات و تهنشستهاى آن استفاده مىكردهاند ، اين مجرا يك متر عرض و بيش از دو متر ارتفاع دارد . ديوارهء بند از بيرون ( شمال ) دو پشتيبان ( پشتوانه / پشتبند ) دارد كه به آنها « تپانچه » مىگويند . اين تپانچهها آجرى هستند و در دو طرف « تنوره » ساخته شدهاند و به مقاومت ديوارهء بند بسيار كمك مىكنند . بر روى ديوارهء بند - در كنار صخرهء شرقى آن - « سرريزى » وجود دارد كه مازاد آب بند از آن به بيرون مىريزد و از فشار آب به ديوارهء بند مىكاهد ، عرض اين « سرريز » حدود
--> ( 1 ) . ميرزا خانلر خان در سفرنامهء خود - در خاطرات روز شنبه بيست و پنجم جمادى الثّانيهء سال 1294 ه ق ( برابر با 1256 خورشيدى ) - مىنويسد : « . . . در سربندى كه امير ( امير علم خان ) در جلو يكى از درّههاى كوه باقران ( باغران ) بالا سر « كلاتهء عابدين » مىسازد مهمان امير بودم . صبح سوار شده آنجا رفتم ، چادر زده بودند ، قراولها و تفنگچىها از هر طرف ايستاده بودند ، خيلى باشكوه رستمى و اسفنديارى نشستيم ، از هر درى صحبت كرديم . . . » . « سفرنامهء ميرزا خانلر خان اعتصام الملك » . ص 207 . ( 2 ) . وى در اين مورد چنين مىنويسد : « آن سدّ معروف است به بند عمر شاه ، در لب آب چادرى زده بودند ، امير آنجا بود ، نشستيم صحبت كرديم ، ناهار خورديم ، بعد از ناهار چاى خوبى در منزل مالك آن مزرعه - متّصل به آنجا - حاضر كرده بودند ، آنجا رفتم ، قدرى دراز كشيدم ، خوابم نبرد ، برخاستم ميان درّه سربالا رفتم تا آخر درّه ، بعضى خانهها و رعيّتها ديدم ، چند نفر زن و بچّه دور من جمع شدند ، از وضع زندگى آنها جويا شدم ، تفصيل گفتند ، بيچارهها خيلى به عسرت مىگذرانند ، گفتند : مردهاى ما را مىبرند براى امير سدّ جديدى مىسازند و روزى صد دينار اجرت به آنها مىدهند - كه سيصد دينار ( قاعدتا دويست و پنجاه دينار درست است ) يا پنج شاهى رايج باشد - و اگر نروند آنها را با ضرب و شتم مىبرند و اجرت نمىدهند . . . » ميرزا خانلر خان . « سفرنامه » . صص 197 - 196 .