جمال رضايى

147

بيرجندنامه ( فارسى )

« روگ » ها را به شاخه‌هاى درخت گره مىزدند اين اشعار را مىخواندند : يا رب به حق درخت سر در ايوان * يا رب به حق فاطمه و فرزندان عزّى و عزيزى و خداى دو جهان * يا رب دل بنده را به مقصود رسان و : يا رب يا رب به حقّ يا رب يا رب * درها بسته در تو باز است يا رب حاجتمندم به درگهت آمده‌ام * صد حاجت نيك من برآور يا رب مزار يشد از ديرباز مورد توجّه و احترام و اعتقاد مردم بوده و مىباشد و همگان آن را « مرادبخش » مىدانسته‌اند و مردم از هر طبقه و صنف به زيارت آن مىرفته و مىروند . در ميان طبقات مختلف بيش از همه روستاييان و كشاورزان به اين مزار توجّه و اعتقاد داشته و دارند و بسيارى از آنان هر سال پس از برداشت محصول و خرمن‌هاى خود با تدارك قبلى دست‌جمعى عازم يشد مىشده و مىشوند و دو سه روزى در آنجا مىماندند و مىمانند . اين سفر زيارتى براى آنان جنبهء گشت و گذار و سياحت و تفرّج هم داشت و دارد و در مدّت اقامت در آنجا سعى مىكردند و مىكنند كه وقت خود را به شادى بگذرانند و برنامه‌هاى لذّت‌بخش داشته باشند . در گذشته‌ها - بويژه در دورهء پژوهش ما - مردمى كه از شهر يا از روستاهاى دور تر به مزار مىرفتند بيشتر گروهى و خانوادگى و به صورت « قافله » هاى كوچك به راه مىافتادند ، آذوقه و ما يحتاج و نذورات خود را در خرجين‌هايى مىنهادند و بر پشت الاغ‌ها « بار » مىكردند ، گاه پلاس يا قاليچه‌اى روى خرجين مىانداختند و گاه دو بالش دراز لوله‌اى روى دو « پلّهء » خورجين مىگذاشتند ، رختخوابهايشان را در چادر شبهايى رنگى و چهارخانه كه خودشان بافته بودند و به آن‌ها « بقبند boqband » ( بقچه‌بند ) مىگويند مىبستند و بر روى خرجين و بالش‌ها مىگذاشتند و جايى نرم و راحت براى نشستن ايجاد مىكردند ، آنگاه زنان و دختران و كودكان را روى آن‌ها بر پشت الاغ‌ها سوار مىكردند و مردان و پسران جوان چوب به دست به دنبال و دو طرف الاغ‌ها به راه مىافتادند تا هم آن‌ها را برانند و هدايت كنند و هم از زنان و دختران و كودكان مواظبت نمايند . قبل از حركت « چاووش » مىخواندند . خواندن چاووش ( چاووشى cavusi ) با آوا و آهنگى خاص توسّط خوش‌صداترين مردان قافله در بين راه نيز ادامه داشت و گاه به گاه تكرار مىشد تا به مقصد مىرسيدند . پيمودن راه و سخنانى كه ردّوبدل مىكردند و اشعارى كه مىخواندند براى همهء مسافران لذّت‌بخش بود و نشاطى به آنان مىداد . هنگامى كه به « يشد » مىرسيدند در پاى درخت‌هاى تناور گردو « بار