جمال رضايى

141

بيرجندنامه ( فارسى )

و هنوز دارد كه جنبه‌هاى گوناگون داشت . در اين « تكيه » يك « حياط » و در ضلع شمالى آن ايوانى و پيوسته به آن اتاقى وجود داشت و دارد كه بيش از نيم متر از كف حياط بلندتر است ، در اين ايوان و اتاق و نيز در حياط آن بعضى از خواجگان ، بزرگان ، نامداران ، شايستگان و گزيدگان روزگاران گذشته مدفون هستند و از اين جهت جنبهء « گورستان » هم دارد . وجود قبرهايى از نيكنامان گذشته در ايوان و اتاق مجاور آن ، اين « تكيه » و « گورستان » را به يك « زيارتگاه » تبديل كرده است چون برخى از مردم براى زيارت قبور آنان بدآنجا مىرفتند و مىروند . در اين « تكيه » گاه عزادارى مىشد و « نخل » ها را در آنجا نگه مىداشتند و از آنجا حركت مىدادند . بنابراين آنجا هم « تكيه » بود و هم « گورستان » و هم « زيارتگاه » . سالخوردگان نقل مىكردند : اين ايوان و حياط كه در قديم تنها جنبهء « تكيه » داشته به مرور كهنه شده و رو به ويرانى نهاده بوده و مىگويند شبى نيك مرد زاهدى در خواب مىبيند كه « حضرت خضر » در ايوان شمالى « تكيه » نشسته و مردم به اميد آن‌كه خداوند عمر طولانى به آنان عنايت فرمايد به زيارت او مىروند . فرداى آن روز كه مردم از خواب آن « زاهد » باخبر مىشوند براى بازسازى آنجا اقدام مىكنند و آن را به صورت كنونى درمىآورند و نام « خواجهء خضر » بر آن مىنهند و آن « تكيه » و « گورستان » به زيارتگاه تبديل مىشود « 1 » . 5 - سنگ ( سنگ مزار sange mazar ) : در يكى از كوچه‌هاى فرعى غربى كوچهء معروف « آب‌بردى » كوچه‌اى بود به نام « كوچهء سنگ مزار » . وجه تسميه اين كوچه اين بود كه در اواسط اين كوچهء پيچ در پيچ - در ديوارهء شمالى يك ساباط - فرورفتگى طاق مانندى ( طاقديسى ) وجود داشت كه در كف آن سنگ مرمرگونهء خاكسترى رنگ بزرگى ( تقريبا به قطر شصت سانتىمتر ) نصب شده بود به گونه‌اى كه نيم‌كرهء پايين آن در كف طاقديس فرو رفته و نيم‌كرهء بالايى آن در ديد و دسترس همگان قرار داشت . مردم بر اين باور بودند كه اين « سنگ » خودش غلتان غلتان به آن مكان آمده و در همان نقطه - كه تصادفا شيب نسبتا تندى هم داشت - از حركت بازايستاده است . كسانى كه « سنگ » و توقّف آن را در آن نقطه ديده‌اند پنداشته‌اند كه آن نقطه يا آن ساباط ويژگى يا ميمنت يا تقدّسى خاص دارد و به اصطلاح « نظركرده » مىباشد ، از اين جهت در ديوار شمالى ساباط

--> ( 1 ) . چنين بناهايى با همين نام « خواجهء خضر » در برخى شهرهاى ديگر ايران هم وجود دارد و رواياتى كمابيش همانند - مانند روايت فوق - دربارهء آن‌ها نقل مىكنند . بحث در اين مورد كه بسيار درخور تأمّل و شايسته دقّت است مجال و فرصت و پژوهشى ويژه مىخواهد كه اميد است پژوهندگان جوان آن را بر عهده بگيرند .