جمال رضايى
142
بيرجندنامه ( فارسى )
طاقديسى ايجاد و سنگ را به گونهاى كه ياد شد در آن نصب نموده « زيارتگاه » جديدى احداث كردهاند . از آن پس رهگذرانى كه از آن كوچه مىگذشتند براى تيمّن و تبرّك و گاه كسب « ثواب » دستى به روى آن سنگ مىكشيدند و پس از آن دست خود را به چهره و گونههاى خود مىماليدند و صلواتى مىفرستادند . اين كار آنقدر تكرار شده بود كه رويهء سنگ كاملا صاف و صيقلى شده و برّاق گشته بود ، در داخل طاقديس - در پاى ديوارهء شمالى و گوشههاى شرقى و غربى آن - جاهايى براى افروختن شمع وجود داشت و هركس حاجتى داشت « نذر » ى مىنمود و چند شمع و مقدارى آجيل برمىداشت و به پاى سنگ مىرفت ، ابتدا چندبار به آن دست مىكشيد و دستش را به صورتش مىماليد آنگاه شمعها را روشن مىكرد و در جايگاه مخصوص مىگذاشت تا « طاقديس » بهويژه در شب روشن باشد و آنگاه وردى و نيايشى زير لب زمزمه مىكرد و آجيلها را كه آورده بود ميان رهگذران « بخش » مىنمود و معتقد بود كه حاجتش برآورده خواهد شد . كوچه و ساباطى كه « سنگ مزار » در آن قرار داشت در سالهاى اخير در خيابان رفته و نشانى از آن برجاى نيست و ديگر نام « سنگ مزار » هم فراموش شده است « 1 » . 6 - مزار درهء شيخان ( مزار درى شيخا [ ن ] mazare darey seyxo [ n ] ) : « شيخان » نام درّهاى است شمالى - جنوبى ، با پهنا و ژرفاى كم ، در ميان تلّ بزرگ خاكى كه قبلا ( وقتى كه ما از آن سخن مىگوييم ) در دو كيلومترى شمال شرقى بيرجند بود و اكنون شهر بدان پيوسته و ترمينال شهر در شرق آن احداث شده است . اين درّه در شمال راه شوسهء بيرجند به مشهد قرار داشت و امروز راهى كه از جنوب آن مىگذرد بلوارى است آسفالته و مشجّر كه شهر را به فرودگاه وصل مىكند و راه بيرجند به مشهد هم از آن مىگذرد . به روايات برخى از مورّخان و ثقات ، شهدايى چند از اولاد و احفاد حضرت امام محمّد باقر ( ع ) در آنجا به خاك سپرده شدهاند و بدين مناسبت زيارتگاه معتبرى در آنجا احداث شده كه
--> ( 1 ) . قريب سى سال پيش يك روز صبح كسانى كه از كوچهء « سنگ مزار » مىگذشتند متوجّه شدند كه « سنگ » در جايش نيست . همه متحيّر شدند كه آيا « سنگ » همانگونه كه سالها پيش غلتان غلتان بدين نقطه آمده بود خودش به راه افتاده و به جايى ديگر رفته است ؟ و يا سارقى به طمع « عتيقه » بودن « سنگ » آن را از جاى درآورده و برده است . بعد هم كسى نفهميد كه « سنگ مزار » آب شد و به زمين فرو رفت و يا باد گرديد و به هوا برشد و هيچكس هم قضيه را تعقيب نكرد . در سفر اخيرى كه به بيرجند كردم از چند نفر از ساكنان آن كوچه در اين مورد پرسشهايى كردم ، بيشتر آنها « ايتاليايى » ها را به ربودن « سنگ » متهّم مىكردهاند و مىگفتند كه اين سنگ هنگامى گم شد كه يك شركت ايتاليايى در بيرجند به « راه سازى » مشغول بود و تصوّر آنان اينست كه « ايتاليايى » ها آن را سنگى « عتيقه » و باارزش تشخيص داده و دزديدهاند ! !