اليعقوبي ( مترجم : آيتى )
10
البلدان ( فارسى )
است ، چنان كه هر درى از آن را جز گروهى از مردان نتوانند بست و نتوانند گشود ، و سواره به اعلم ، و نيزهدار با نيزهء بلند ، بىآنكه علم كج شود و نيزه خميده گردد ، از آن درآيند ؛ آنگاه بارهء شهر را با خشتهاى بزرگى كه هرگز مانند آنها ديده نشده ، به همان اندازه كه گفتيم و با گل برآورد ، و پهناى باره را نود ذراع به « ذراع سوداء » قرار داد ، و سپس تدريجا كم مىشد تا در بالاى باره به بيست و پنج ذراع رسيد ، و ارتفاع آن را با كنگرهها ، شصت ذراع قرار داد ، و پيرامون بارهء شهر ديوارى « 1 » باشكوه و بزرگ كشيد ، چنان كه ميان ديوار باره و آن ديگرى صد « ذراع سوداء » فاصله بود ؛ و براى آن ديوار ، برجهاى بزرگ ، و روى آن كنگرههاى مدوّر قرار داد ، و بيرون ديوار ( فصيل ) ، گرداگرد آن ، بندى استوار و محكم و بلند ، با آجر و ساروج بنا نهاد ، و پس از بند ، خندق بود كه آب را از همان كاريزى كه از رودخانهء « كرخايا » سرچشمه مىگرفت ، در آن جارى ساخت ، و پشت خندق جادههاى بزرگ واقع شده بود ، و براى دروازههاى شهر ، چهار دهليز بزرگ همهاش به صورت سغها « 2 » قرار داد ، پيرامون هر دهليزى هشتاد ارش ، و همهاش با آجر و گچ بسته شده بود ، پس هرگاه كسى از دهليزى كه بر ديوار ( فصيل ) بود ، وارد مىشد ، به فضاى سنگفروشى مىرسيد ، و سپس بدهليزى بر بارهء بزرگ كه بر آن دو در آهنى با شكوه بزرگ بود ، و هر درى را جز جماعتى از مردان نمىتوانستند بست ، و نمىتوانستند گشود ، و هر چهار دروازه چنين بود ، و هرگاه كسى از دهليز بارهء بزرگ وارد مىشد ، در فضايى رو به طاقهايى كه از آجر و گچ زده شده بود ، رهسپار مىگشت ، و آن طاقها را پنجرههاى رومى بود كه از آنها ( نور ) خورشيد و روشنى داخل مىشد ، ولى باران وارد نمىشد ، و خانههاى پسران در آنجا بود ، و براى هر يك از چهار دروازه طاقهايى بود ، و بر هر دروازهاى از دروازههاى شهر كه بر
--> ( 1 ) آن را به عربى « فصيل » گويند . ( 2 ) سغ ، بفتح اول و سكون ثانى : پوشش و سقف خانه و گنبد و امثال آن باشد ، و نوعى از عمارت طولانى و دراز را نيز گويند ، و آن را به عربى « ازج » خوانند ( برهان قاطع )