لطف الله هنرفر
52
اصفهان ( فارسى )
خواجه نظام الملك به رشتهء تحرير درآمده است ، نام اصفهان و جى و زايندهرود را ، كه در زمان سلاجقه به آن زرينرود مىگفتند و اين نام قديمىتر زايندهرود است ، در اشعار صدر الدين عبد اللطيف خجندى به اين شرح مىخوانيم : اى چو سيم مذاب زرين رود ! * اصفهان پر نوا شده ز تو رود گشتهاى عين زندگى در جى * فى مجاريك كلّ شىء حى در لقاى تو داشت خضر برات * آب گشته ز شرم توست فرات و در جاى ديگر اين كتاب كه مأخذى بسيار معتبر براى اطلاع از اصفهان حدود هزار سال پيش است ، در چند شعر از اشعار ابو عامر جرواانى يا كرواانى كه از محلههاى آباد و مشهور دوران سلاجقه بوده است ، از جى در ابياتى به زبان عربى چنين ياد شده است : سقى اللّه جيّا انّ جيّا لذيذة * من الغيث ما يسرى بها ثمّ يبكر فلا بقّة باللّيل يؤذيك لسعها * لنوم و لا برغوثة حين تسهر و ماء ركاياها زلال كأنّه * اذا ما جرى فى الحق ثلج و سكّر « 1 » ترجمهء فارسى اشعار به اين شرح است : « خداوند ، جى ، اين ديار دلپذير را مادام كه مردمان ، شب و روز بدانجا رفت و آمد مىكنند از باران رحمت خويش سيراب گرداند . كه در آنجا شبانگاه ، هنگام خواب ، نه پشهاى با نيش خود آزارت مىدهد و نه ككى ، هنگام شبزندهدارى تو را مىآزارد . آب چاههاى آن زلالى است كه از گوارايى ، آنگاه كه آن را مىنوشتى ، گويى كه برف آميخته با شكر است . »
--> ( 1 ) . ترجمهء فارسى رساله محاسن اصفهان مافرّوخى ، چاپ عباس اقبال ، تهران ، 1328 ه ش ، ص 15 .