لطف الله هنرفر
264
اصفهان ( فارسى )
علم و ادب شهرت داشتهاند ، خاندانش با خجنديان بستگى داشتهاند و خود رفيع الدين هم از خجنديان زياد نام مىبرد . وى به دو زبان فارسى و عربى شعر مىگفت و در روزگار خود شهرت بسيار داشت ، از اشعار او بيش از هزار بيت در دست نيست . سخنش روان و خالى از تكلّف و آراسته به مضامين بديع و افكار بلند است . كمال الدين اسماعيل - كمال الدين اسماعيل بن جمال الدين محمد بن عبد الرزاق ملقب به خلاق المعانى ، اديب ، شاعر ، فاضل و عارف ، از مريدان شيخ شهاب الدين سهروردى و شيخ كمال كوفى بوده ، در روزگار صاعديان و خجنديان مىزيسته و اختلافات آنان و نزاع مردم اصفهان وى را به ستوه آورد . به دعا و مناجات بلاى قتل عام براى مردم از خداوند خواسته ، گويى دعايش به هدف اجابت رسيده و سپاه جرّار مغول به اصفهان آمد و او را نيز با سايرين از دم تيغ بىدريغ گذرانيده ، از اوست : تا « دردشت » هست و جوباره * نيست از كوشش و كشش چاره اى خداوند هفت سياره * پادشاهى فرست خونخواره تا كه دردشت را چو دشت كند * جوى خون آورد ز « جوباره » عدد مردمان بيفزايد * هر يكى را كند دو صدپاره وى از مال و جبروت دنيا بهرهمند بوده و همه را در راه دستگيرى فقرا و درماندگان بذل مىكرده است . در مجمع الفصحاء آمده . « الحق اهل عراق بدان پدر و بدين پسر مفاخرت بايد و مباهات شايد . » گويند جمال الدين عبد الرزاق را دو پسر بوده كه هر دو در حد كمال بودهاند ، يكى معين الدين و ديگرى كمال الدين اسماعيل . خلاصهء كلام آنكه كمال الدين از بزرگان شعراى ايران و استاد قصيدهسرايان عراق است . ديوان اشعار كمال الدين ، كه قصايد و غزليات و رباعيات در بردارد ، حاوى مواعظ عالى و نصايح است . در اواخر عمر كه در حال انزوا در خارج شهر اصفهان مىزيست مورد شكنجهء لشكريان مغول واقع گشت و