مسيح ذبيحى

41

استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )

وضع هيكل يموت و اخلاق آنها استخوان بندى و استحكام بدنى ايشان خوب . دماغ آنها پهن و راست ، گونه‌هاى ايشان برآمده ، پيشانى بلند ، چشمهاى منحرف و شبيه چشمهاى چينى ، موى ريش و سبيلها كم . در سوارى و سر اسب چنان راست و محكم نشسته‌اند گويا يك پارچه هستند و اگر ده شبانه روز در سوارى باشند به هيچ وجه اظهار خستگى و كسالت ندارند بر خلاف پياده روى ، اگر صد قدم پياده بروند اظهار خستگى مىكنند . هرگز در تدبير بزرگ كردن فطرت و نجيب كردن طبيعت و رواج صنايع نيستند . تمام تدابير را صرف سوارى كرده‌اند و بسيار كم دل و كم جرأت هستند . به دوستى و دشمنى شان نمىتوان متقاعد بود ، مانند هواى آن صحرا تلوّن مزاج دارند مطيع و نوكر شكم هستند . اسبان يموت اسبان يموت براى آن سرزمين و تاخت و تاز و آن آب و هوا بادوام‌تر و محكم‌تر از اسب عربى است . اسبان عربى آن استحكام و توانايى را ندارد . گذشته از ترتيب ايلغار اغلب ديده مىشود يك تركمان لااقل پنجاه من بار به روى اسب گذاشته و خودش هم سوار است و ده فرسخ هم مىراند و ابدا ملاحظه هم نمىكند . وقعه‌اى در گوكلان سه شب براى خودم روى داد كه تا به صبح سه شب متواترا مشغول جدال بوديم . فشنگ ماها قريب به اتمام بود . بردى نام گوكلانى از طايفهء قره بلخان را براى رساندن فشنگ به استرآباد فرستاديم . از چاغّر كه حاكم نشين گوكلان است تا به استرآباد از راه صحرا / 54 / بيست و دو فرسخ تركمانى است . اين آدم . به فاصلهء سى و چهار ساعت به استرآباد آمده به قدر پنج شش من تبريز قند و چايى برداشته با هشتصد عدد فشنگ ورندل و آذوقه اسبش وارد چاغر شد . حقيقتة انسان مات و متحيّر مىماند و يكشب هم در استرآباد خوابيده و جواب مطالب و عرايض خود مرا از ايالت گرفته ، پس از تحقيق هجده ساعته با اين همه بار از استرآباد به گوكلان آمده است و ابدا اظهار خستگى از او نديدم . اين اسبها هميشه زير زين هستند و مختص صحرا و دشتند . در كوهستان عاجز [ ند ] و طاقتى ندارند . جز آن آب و هوا و فضاى يموت در جاهاى ديگر طاقت نمىآورند و لاغر مىشوند و به زحمت بوم مىشوند . مال دارى اختصاص به يموت دارد و در چهارفصل اسبها يكّه ميخ [ اند ] و روى آنها را با چند جل و نمد به اصطلاح آنها ترلق و گزدرمه