مسيح ذبيحى

42

استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )

مىكشند ، و از خوردن جو مضايقه ندارند ، هر قدر بخورد مىدهند . گنبد قابوس و گوكلان از استرآباد به گنبد قابوس و گوكلان سه راه است : راه ولايت ، راه زير گرگان ، راه بالاى گرگان . از راه ولايت حركت از استرآباد منزل ميان‌آباد كه دهات ملك باشد سه فرسخ است . راه پست و بلند و تلو و تيغ زار و اطراف دهات و آباديست . منزل دوم كتول چهار فرسخ است . جادهء مسطّح و در بعضى جاها باتلاق و نهرها خراب و پست و بلند و تيغ زار و به طايفهء دوچى نزديك و آبادى ولايت هم در حول و حوش است . از كتول به فندرسك مىرود . دهات فندرسك بسيارست . همه جا مىتوان منزل كرد . ولى در فصل زمستان خيلى سخت و تقريبا دو سه فرسخ از قره جنگل باتلاق و / 55 / وحشت انگيز است . از كتول به راميان پنج فرسنگ ، از راميان جاده دوتاست . گنبد قابوس بخواهند بروند مىآيند به خاندوز ، دو فرسخ و نيم است و همه جا ديه و آبادى و زمين تيغ زار و انار جنگلى فروانست و از خاندوز به گنبد قابوس دو فرسخ و نيم و جنگل مختصرى در جلو است بايد گذشت . بعد داخل خاك يموت و شهر قديم جرجان شده وارد كميسيون گنبد قابوس شوند . چنانچه به گوكلان بخواهند بروند از راميان مىرود به حاجى لر پنج فرسخ و از حاجى لر هم به چاغر گوكلان چهار فرسخ است . پس از راه ولايت به گوكلان پنج منزل و به گنبد قابوس هم پنج منزل است و چهار روز هم مىتوان رفت . ولى راهها سخت و تيغ زار و جنگل و باتلاق و وحشت انگيز است . راه زير گرگان و بالاى گرگان هر دو صحرا و مسافتى تقريبا يكى است . در زمستان طوايف يموت محض هيزم سوخت به جنگل ولايت نزديك شده زير گرگان مىنشينند و از چشمه سارهاى فندرسك و كتول و غيره مشروب مىشوند و در تابستان بالاى گرگان مسكونند . رعايت آذوقه و اطمينان آسايش و جمعيتى كافى و يا آنكه سوار يموت هر محل همراه باشند . البته راه خلوت صحرا هيچ نسبت ندارد ، تا خود گنبد قابوس مسطّح و يكنواخت و صاف است ، بلكه يك ريگ هم پيدا نمىشود ، همه خاك است . تمام حرف بر سر آسايش و امنيت است كه در آن سرزمين خلق نشده . از استرآباد به گنبد قابوس از راه صحرا پانزده فرسخ است . حركت از استرآباد به منزل آق قلعه سه فرسخ ، از آق قلعه به منزل سنگير سوار شش فرسخ و از سنگير سوار به گنبد قابوس شش فرسخ . از