مسيح ذبيحى

40

استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )

مىكند . ولايت هم ناچارند از يموت گروه كنند . از بستگان گروكننده گير افتد گرو مىكنند ، و الا هركس از آن طايفه و آن ابّه را به دست آورند گرو مىنمايند . اقوام و بستگان اين آدم خبر شده در صدد برمىآيند . خلاصه مىروند گروى ولايت را از يموت مىگيرند به ولايت رد مىكنند و گروى خود را مىبرند . هرگاه يموت به عنوان دزدى شب به ولايت بيايد و كشته شود ابدا / 52 / اسم نمىبرند و كس و كار او از خارج آدم مىفرستند و مرده را مىبرند . چنانچه به عنوان خريدارى هم باشد كليّة مردگان را نمىگذارند ولايت باشد . حتما بايد به قبرستان فاميلى و يورت خود برند . همين قسم كه عروسى آنها بىتماشا نيست عزادارى و سوكوارى آنها هم خالى از تعجّب نيست . زنى كه شوهرش مرده باشد مىرود بالاى آلاچيق مىنشيند . سر خود را باز كرده نعره و فرياد مىزند و مهربانيهاى شوهر به يادش آمده گريه مىكند . آن طايفه خبر شده از مرد و زن حاضر مىشوند . خرج واردين به عهدهء اهل آن ابّه است . زيرا كه براى همه كس همچو روزى هست . واردين مىآيند جلو آلاچيق عزاخانه نشسته فاتحه خوانده به صداهاى خوش دوست رفته را ياد مىكنند . بعد به آلاچيقهاى ديگر رفته فاتحه خوانده ناهار خورده مىروند . تا يك هفته اين رفت و آمد هست . مردگان را صوفى كه خدمتگزار شيخ است مىشويد و زكات اموال مرده به او مىرسد . تقسيم اموال مطابق شرع مبين است . جزئى اختلافى در حقّ زنها است . ولى خواستگار زن شوهر مرده فراوان [ است ] و هرچه گريه و زارى را در بالاى آلاچيق بيشتر و بلندتر كرده باشد محبوب القلوب مردها واقع شده و اطمينان به او خواهند داشت . شب هفته و چله و سال مرسوم [ است ] و اعتقادى كامل دارند و مكان متبرّكهء آنها مزار مشايخين آنها است كه « اوليا » گويند و اغلب اسم و رسمى دارند . مردگانشان را به مقبرهء زكريا پيغمبر معروف است مىبرند . مقبرهء زكريا پيغمبر در وسط راه يموت به گنبد قابوس است . از مقبرهء زكريّا پيغمبر به گنبد قابوس هشت فرسخ و در شمال جادّه در صحرا واقع و بنايش از آجر قطور است . جز اين بنا ابدا در صحرا بنايى نيست . / 53 /