مسيح ذبيحى
36
استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )
يك جهت هستند . در يك موقع مردها مىتوانند زن را معدوم كنند و آن وقتى است كه زن زانيه باشد و مرد به چشم ببيند و اهل آن ابه هم شهادت دهند . هر دو طرف را مرد بكشد اقوام آنها حرف نمىزنند . بر حسب قانون مذهبى مطيع طلاق هستند ولى معمول و مجرى نيست . محاكمهء شرعيّه ما بين يموت مسائل شرعيّه و محاكمه بندرت اتفّاق مىافتد . وقتى هم كه روى دهد در خصوص سرقت است و اين مسئله پوشيده و پنهان مىماند . سرقت يموت گاو يا گوسفند و شتر يا اسب و ماديان است . به هر ابه كه بياورند اهل آن ابه مطلّع مىشوند صاحبان مال جاسوس مىفرستند معلوم مىكنند . يا از اهل همان ابه مىآيند و به صاحبان مال اطلاع مىدهند . صاحبان مال يا خودشان از مال آن ابه گرد مىكنند يا به حكومت عارض شده مىگيرند . اگر معلوم نشد آن وقت در حق هر كس كه ظن مىبرند با او به اصطلاح خودشان قاضى لمش مىكنند . به دزد قسم نمىدهند ، به پدر يا برادر يا پسر عموى آن شخص در حقيقت قسم نفى العلم مىدهند و مرافعه تمام است . ديده / 47 / نشده است قسم بخورند . لابدا به اصلاح عمل ختم مىشود ، و دروغ چندان در اين طايفه مرسوم نيست و به راستى موصوفند . وضع خون بست اوّلا حتى الامكان از قاتل نمىگذرند و هر وقت ممكنشان بشود به طول هم انجامد قصاص خواهند كرد . چنانچه قاتل هم دستگير نشود از اقوام و طايفهء قاتل به دست آن طايفه افتد قصاص خود را به عمل مىآورند ، چنانچه به اولادشان برسد . حتى شخص قاتل از يك طايفهء ديگر باشد قدرت رفتن به كلّيّهء حدود و ميان آن طايفهء مقتول را ندارد . در اين حال كار بر قاتل سخت و اطمينان زندگى در خانه و ابهء خودش هم ندارد . زيرا كه محتمل است شب بيايند و او را به قصاص برسانند . اين آدم مجبور مىشود فرار كرده به ميان طوايف دور دست برود يا در مقام اصلاح برآيد . راه اصلاح اينست : بستگان قاتل ملتجى به مشايخين مىشوند و مشايخين هم با پيرمردان و بستگان طايفهء مقتول « گرّان » و صحبت مىكنند و قول مىگيرند . بعد حضرات مىروند به زبانهاى ليّن و شيرين با