مسيح ذبيحى
37
استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )
صاحبان خون از هر در سخن رانده انتهاى مطالب را راجع به خون بست مىكنند . همين كه گوشزد شد پس از چندين مجلس به جائى منتهى مىشود . آن وقت پيرمردان نزد مشايخين آمده اظهار قبول مىكنند . بعد مشايخين در صدد ديدن و اصلاح بر آمده به هر قدر كه قدرت و استطاعت قاتل باشد خون بست مىكنند . پس از پرداخت وجه و صحّت عمل قاتل قرآنى به دست گرفته و شمشيرى زير قرآن وارد ابّهء مقتول مىشود . قرآن و شمشير را جلوى آلاچيق صاحب خون گذارده ريسمانى به گردن خود بسته سر ريسمان را به درب آن آلاچيق مىبندد و اظهار خجلت و ندامت مىنمايد . بعد صاحب خون / 48 / بيرون آمده شمشير را به دست گرفته قاتل از زير شمشير بايد رد شود و اين يك نوع عجز بزرگى است براى قاتل و طايفهء او و افتخار بزرگيست جهت طايفهء مقتول . بعد كه عمل ختم و آسايش فراهم مىشود ديگر به هيچ وجه حقّى و حرفى به عهدهء آن آدم باقى نمىماند و اين آدم با كمال اطمينان رفت و آمد مىكند ، بلكه من بعد آن طايفه از اين آدم همراهى و حمايت كرده از خودشان مىدانند . ولى قاتل تا زنده است به روى بستگان مقتول خنده نمىكند . وضع خوراك و معيشت يموت پرخورى و تنبلى و بيكارى براى اين طايفه خلق شده است . خداوند رحمت كند مرحوم قائم مقام را كه در يكى از قطعاتش فرموده : آن پرخور و كمدو كه به يك حمله ببلعد * هر يابس و رطبى كه به هر سفره و ميز است گويا براى اين مخلوق باشد . ابدا سيرى ندارند . در هر سفره هر چه و هر قدر باشد مىخورند . ابدا ملاحظه و رعايت رفيق را نمىدانند . هر آلاچيقى كه عبارت از خانه باشد يك عدد پاتيل چدنى و يك سه پايهء بزرگ دارند كه پخت و پز مىكنند . خوراك آنها عبارت از روغن و گوشت و برنج است . روغن را ميان پاتيل مىريزند . داغ كه شد گوشت را ريخته سرخ مىكنند . بعد آب به قدر لزوم ريخته برنج گرده را مىريزند و دم مىكنند . بعضى اوقات كته و ماست و نان و دوغ مىخورند . در مهمانى عوض گوشت مرغ مىگذارند . دست شويى و پاكى ابدا مرسوم نيست . مردها به عنوان شكر و دعا دستهاى چرب را به ريش و زنها به گيسهايشان مىمالند . از كثافت چه عرض شود . از غسل و