مسيح ذبيحى

30

استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )

سواره حركت مىكند همچو مىنمايد كه زير اين زمين خالى است . نباتات نباتاتى كه مىرويند در اين زمين سست و ناپايدار چنين مىنمايد كه به زمين ميخ كرده‌اند و آن نباتات بند به بند دكمه‌دار است و اما نباتاتى كه در دره‌هاى رود گرگان و اطراف آب قره‌سو مىرويد به حدّ وفور بلند است كه براى چاق كردن اسبان و حيوانات به مصرف مىرسانند و در فصل بهار تمام اسبان يموت از علف اين صحرا چريده به اضافه مكاريان سمنانى و شاهرودى و استرآبادى مالهاى خودشان را به صحرا برده به دست تركمانان امين سپرده پس از موقع تعليف مالى يك تومان حقّ الزّحمه و پاسبانى به آن تركمان داده مالها را مىگيرند . گلهاى اين صحارى عبارت از نباتات معطّر و بادكش مانند رازيانج [ است ] كه باديان باشد . اما به واسطهء همجوارى بحر خزر و رطوبت هوا عطر اين نباتات كمتر از نباتاتى است كه در عراق و كوهپايه‌ها مىرويند . چند قسم بتّه دارد . طوايفى كه به جنگل دورند از آن بتّه‌ها عوض هيزم در تابستان رفع احتياج خود را مىنمايند . ولى زمستان تمام طوايف از لب گرگان كوچيده / 39 / به جنگل و ولايت نزديك مىشوند و زير گرگان سكنى مىگيرند . مىتوان گفت كه اين صحرا را تقديرات الهى فقط براى تربيت اسبان و رمهء حيوانات قرار داده‌اند . از هيچ جهت منافى و تضادّى ندارند كه مانع از ترقّى باشد . رودخانهء گرگان اين رود سرچشمه‌اش از دامنهء كوههاى بجنورد و سملقان شيروان معروف به پل چشمه و چشمه سارهاى گوكلان و آبهاى كوهسار و فندرسك و حاجيلر است كه از گوكلان جارى و به صحراى يموت وارد و از جلوى گنبد قابوس در معبر و پيچ و خمهاى گرگان سراشيب شده از جلو آق قلعه كه در سه فرسخى استرآباد است گذشته طوايف جعفرباى را كه در خواجه نفس و باشوسقه هستند و گمش تپّه را از مسافت بعيده به واسطهء باركشهاى آبى مشروب نموده از سمت جنوب شرقى وارد بحر خزر مىشود . اعوجاج و پيچ و خمهاى گرگان خيلى است . به خط مستقيم نرفته بلكه به شكل منحنى و خط منكسره كه مركّب است از خطوط مستقيمه اين مسافت را مىپيمايد . بدوا كه اين