مسيح ذبيحى
11
استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )
ملجائى جز نوّاب فتحعلى خان نديده به استعانتش تمسك جستند . آن بزرگوار با لشكر جرّار بر سر اين طايفه آمده ايشان را مخذول كرد و معروض او شد كه شاه طهماسب ابن شاه سلطان حسين كه قبل از استيلاى افغان براى طلب امداد به آذربايجان رفته بود اينك حكمرانى گيلان مىنمايد نواب فتحعلى خان به ملاقات او نهضت فرموده بين راه مسموع گرديد كه شاه طهماسب از نواب معظّم اليه آزرده است كه چرا درست به قلع افاغنه نپرداخته و خيال مخاصمت دارد . نوّاب طاب ثراه عطف عنان به جانب استرآباد كرد . شاه طهماسب به محاربهء نواب مستطاب شامخ الالقاب شتافت و در حدود اشرف جنگ درگرفت و شاه طهماسب در ميان قتال دستگير شده و او را نزد نصفت انتساب آوردند . معظّم اليه او را معزز و مكرم داشته تاج سلطنت بر سرش نهاده و پادشاهى او را به او داد و بارها با افاغنه جنگ و غلبه كرد و نظر به اين زحمات شاه طهماسب نواب مستطاب را امير الامرا لقب داد و دولت شاه طهماسب اندك قوام گرفت و با امناى دولت به تسخير ارض قدس شتافت . در اين حال نادر شاه افشار كه از افشاريه و ساكن قصبهء ابيورد اندك مرتبتى در آن حدود حاصل كرده بود به خدمت شاه طهماسب رسيد . چون نواب فتحعلى خان به اصابت رأى احوال را ديگرگون ديد به خيال انصراف به استرآباد / 13 / افتاده به عنوان اينكه در حوت مراجعت مىنمايم اجازه مىطلبد و نادر شاه و ساير اعيان از رشك و حسدى كه بر شهامت آن بزرگوار داشتند قبل از انصراف به دست مهدى نامى روح پاكش را به ملكوت اعلى گسيل نمودند . ولى از قرارى كه در تاريخ جهانگشاى نادرى مسطور است شاه طهماسب راضى به اين امر نبوده چنان كه در وقتى كه در قتل نواب شهيد سعيد نادر شاه با شاه طهماسب سخن مىراند جوابى كه شاه طهماسب داد عين عبارت ميرزا مهدى خان صاحب جهانگشا اين است كه قتل وى با رسم انصاف منافى است ، همان حبس و قيد او را كافى است . برخى هم براينند كه خود شاه طهماسب اجازه داده . از آن بزرگوار دو پسر نامدار زينت بخش عالم بود . سلطان محمد حسن شاه و محمد حسين خان . در روضة الصّفاى ناصرى كه از مصنّفات مرحوم رضا قلى خان امير الشّعرا متخلص به هدايت است مسطور است كه در سنهء 1020 كه شاه عباس به مازندران و استرآباد سفر كرد قلعهء مبارك آباد را در گرگان جلوتر كمانيه بساخت و اين ايل جليل را در آنجا مقام داد و قلعهء مزبور چندان گنجايش نداشت و كوچك بود . ايل نبيل از قلعه خارج