مسيح ذبيحى

10

استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )

مىتوان چارهء او نمود . ولى به فتحعلى خان كه هزار سوار از خود دارد و بىاذن به اصفهان آمده اطمينان حاصل نمىتوان كرد . تا شاه ساده لوح را اين كلمات واهى مقبول افتاده شمشير جهانگشا را به او عنايت كرده اذن انصراف داد و / 11 / آن شمشير جهانگشا در سلسلهء قاجاريه به شكون و ميمنت معروف است . القصّه رفتن چنان لشكر را افغان از نتايج اقبال خود دانستند و الحق چنان بود و آخر الامر نواب فتحعلى خان باز از صدق نيّت خود اخلاصى كه به صفويه داشت وقتى كه شاه طهماسب ثانى به طهران آمد به خدمت او شتافت و خدمتها كرد و به همراهى او به خراسان رفت و در خراسان وجود او را نادر شاه مخلّ كار خود مىدانست و در نزد شاه طهماسب وسوسه كرد و حكم به قتل او صادر و در چهاردهم صفر سنهء 1139 هجرى در دور مشهد مقدّس به دست مهدى بيك نامى به تحريك نادر شاه و اجازهء شاه طهماسب به درجهء رفيعهء شهادت رسيد و در مزار فايض الانوار خواجه ربيع در سن چهل و دو سالگى مدفون گرديد . مرحوم اعتماد السلطنه مىنويسد : مطابق نگارش مرحوم وزير علوم اعتضاد السلطنه و بعضى از مورّخين ديگر بعد از ارتحال شاه قلى خان سه پسر از او عرصهء اين مملكت را مزّين داشتند : اول فضلعلى بيك ، دوم نواب فتحعلى خان ، سوم مهر على بيك . بعد از رحلت شاهقلى خان حاكم استرآباد با ميرزا احمد قزوينى با بعضى منافقين قاجار اتفاق كرده غفلة اين هر سه را گرفتند . نواب فتحعلى خان كه در رشادت از آن دو پيش بود از حبس فرار كرده به ميان تركمانيهء يموت رفت . آن دو برادر مقتول طايفهء آشاقه باش شدند و ايل تركمانيه خاصهء يموت كمر خدمت نواب فتحعلى خان را بر ميان بستند و پس از چندى نوّاب طاب ثراه بامدد تركمانيهء مسطوره قلعهء مبارك آباد استرآباد را متصرف شد و كشندگان برادر را به قصاص كشت و آن حدود را منظم كرد تا وقتى كه شاه سلطان حسين در اصفهان محصور محمود غلجائى افغان گرديد در اين حال نواب فتحعلى خان نظر به رعايت مودّت و حقوق آن / 12 / خاندان با لشكرى جرّار به اصفهان آمده با افاغنه گرم كارزار شده برخى را دستگير و زمره‌اى را مقتول نمود . نزديكان شاه سلطان حسين آن شاه را خايف نموده آن شاه ساده لوح عذر نواب معظم را بخواست و آن بزرگوار به استرآباد روان و افغان بر شاه سلطان حسين غالب آمده او را مقتول نمودند و جور افاغنه عام و بعد از تصرف اصفهان و قم و كاشان به رى آمده بناى تعدّى را نهادند . اهالى رى