مسيح ذبيحى

3

استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )

[ مقدمه مؤلف ] بسم الّذى خلقنا عجولا و عجيبا و غريبا حمد ساحت اقدس امنعى را سزاست كه قطرهء آبى را درياى معرفت نموده و ذرّه خاكى را نور عرفان بخشيده از افق دانش طالع فرمود . چه بلند است مقام لايدركش كه بلوغ بلغا بساحت قدسش على ما ينبغى راه نيابد و چه مرتفع است مرتبهء لايعرفش كه فصاحت فصحا به معارج وصفش على ما هو عليه عروج ننمايد . باران عطيّتش در دامن چمن خرمن گل پروراند و نسيم عنايتش بر ساحت دمن فرش زمرّدين بگستراند . حبّذا مقدارى كه از گل تر لالهء صد رنگ برآورد و فرّحا مفرّحى كه در اراضى كوهسار از ميان سنگهاى خارا و صخره‌هاى صمّا اشجار و همه قسم فواكه ثمر رساند ، جز او كو توانايى و برترى * كه بر آب كرده است صورتگرى درود نامعدود شايستهء پيغمبر آخر الزّمان و دوازده تن از اوصياى آن خليفهء رحمن باد كه اساس مدنيّت و مقام روحانيّت را در همچو مرتبهء لا يعرفى شناساند و بعد در عهد دولت شهريار عادل بر حق و فرمانفرماى مطلق مالك رقاب الامم سلطان السّلاطين العرب و العجم بشير البشر مشير القدر ابو الفتح و النصر و الظّفر السّلطان بن السّلطان و الخاقان بن الحاقان بن الخاقان شاهنشاه مظفر الدين شاه قاجار ابدّ اللّه تعالى دولته و دوام سلطنته از آنجايى كه حق سبحانه و تعالى رأى انور همايونش را با الهامات غيبى ملهم و خواطر اقدس مباركش را به تأييدات ايزدى مكرّم فرموده اختيار امور ايالت و