مسيح ذبيحى
105
استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )
مىتوان از راستى آسان شدن بر آسمان * راست باش و راست رو كانجا نباشد كاستى اين گهر از رمز دانايان پيشين سفتهاند * پى برد بر رمزها هر كس كه او دانستى و منها عقل كشتى آرزو گرداب دانش بادبان * حق تعالى ساحل و عالم همه درياستى قول زيبا نيست بىكردار زيبا سودمند * قول با كردار زيبا لايق و زيباستى گفتن نيكو به نيكويى نه چون كردن بود * نام حلوا بر زبان راندن نه چون حلواستى / 137 / نفس را چون بندها بگسيخت يابد نام عقل * چون به بىبندى رسد بند دگر برجاستى و منها نفس را اين آرزو پابند دارد در جهان * تا به بند آرزوئى بند اندر پاستى نيست حدّى و نشانى كردگار پاك را * نى برون از ما و نى بى ما و نى با ماستى و منها گفت دانا نفس ما را بعد ما نبود وجود * مىنمايد بعد ما نفسى كه او ماراستى گفت دانا فعل ما را بعد ما حشر است و نشر * هر عمل امروز كرد او را جزا فرداستى گفت دانا نفس ما را جاودان باشد وجود * وز جزا و از عمل آزاد و بىهمتاستى