مسيح ذبيحى

91

استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )

غايت اشتهار به فضل و كمال مستغنى از تعريف است ، به ماهتاب چه حاجت شب تجلّى را . در سنهء هفتصد و چهلم هجرى در دارالمؤمنين جرجان از كتم عدم قدم به عالم وجود نهاد و بعد از ترقّى به سنّ رشد و تميز و يمن تربيت قطب المحققّين علّامهء رازى سرآمد محققّين انام و مقتداى علماء اعلام گرديد . در سال / 117 / هفتصد و هفتاد و چهارم هجرى كه شاه شجاع بن مظفر در قصر زر منزل داشت امير سيد شريف به اردو رسيد خواست كه به پادشاه ملاقات نمايد و او را بىواسطه به حال خويش دانا گرداند . در آن اثنا مولانا سعد الدين انسى صدر را ديد كه به خدمت شاه شجاع مىرود . خود را در لباس لشكريان به وى نموده گفت مردى غريب تير اندازم و از ولايت مازندران . به اين داعيه آمده‌ام كه در نظر پادشاه سه چوبهء تير اندازم . اميد آنكه هنگام فرصت ملتمس مرا به عرض رسانيد و در ركاب مولانا سعد الدين تا در بارگاه بيامد . مولانا گفت تو در همين موضع توقّف نماى تا رخصت دخول حاصل كنم . چون مولانا به شرف ملاقات فائز گشت و سخن تير اندازى غريب را به عرض رسانيد فى الحال او را طلبيده و امير سيّد شريف به بارگاه آمد . چون از كيفيّت تير اندازى پرسيدند جزوى از نتايج طبع شريف او مشتمل بر اعتراضات بر اصحاب تصانيف بود . از بغل بيرون آورده به دست شاه داد . شاه شجاع از مطالعهء آن صحيفه به حال مير سيّد شريف دانا شده مراسم تعظيم و تكريم به تقديم رسانيد و نقد و جنس بسيار انعام فرمود و آن جناب را با خود به شيراز برد و منصب تدريس دار الشّفاء خود به آن سيّد فضيلت انتما تفويض كرد . شرح حالات او موجب تطويل است ، به همين مقدار اكتفا شد و در سنهء هشتصد و شانزده در ششم ربيع الاخر جهان فانى را بدرود گفت . الشيخ الفاضل حسن بن محمد بن الحسن الاستر آبادى در تفسير آيهء و لا تؤتوا السفهاء اموالكم از كتاب تفسير آيات الاحكام كه از مصنّفات آن فاضل عاليمقام است مىفرمايد كه حكايت كرد مرا پدر من كه اسكندر استرآبادى عالمى متبحّر بود و از غايت همّت و استغناء از خلق / 118 / اوقات به تجارت مىگذرانيد . روزى مير سيّد شريف جرجانى او را در دمشق ديد كه بياض لحيه‌اش از غبار نيل كه در وقت فروختن آن به لحيهء او رسيده بود نيلگون شده بود . پس او را ملامت كرد . اسكندر از روى تعرّض به خدمت مير گفت كه